تبلیغات
`~'*¤!||!¤*'~`(( دربســت تا شهر بهشت ))`~'*¤!||!¤*'~` - مطالب هفته دوم اردیبهشت 1392

البته شعر برای كسی كه لهجه مشهدی بلد نباشه سخته ولی من زیرش توضیح واضحات رو میدم.

 البته به دلیل قدیمی بودنش ۱۰ بیتشو بازسازی کردم(از خودک در وکردم)

خواب روی پشت بام

تو تابستون خواب رو پوشتِ بوم صِفا دِره

اما خوابـــــــــیدنِِشَم هزار تا مــــاجِرا دره

یادُمه بِخوردوكی هَمــــسَدَما مَش رمِضون

وَقته از شِدت گرمـــــا ها می آمد به اَمون

رَختخوابایه بزرگه ره میذاشت روی سرش

بــــــین راه بیـــخودی قِر میفتاد تو كِمَرش

با كمی كِشكِله تو مُخوُرد گُرُمبَستی زِمین

محشری به پا مِرَفت وُ خِنده ای بیا ببین

چارتا چوبِ خِده ره، رو پوشت بوم هوا مِكِرد

رخت خوابشه ،ای ساختی از همه سیوا مِكِرد

دو سه تا چَدُر شبِ رَختخوابی سرخُ وسیاه

پیــــــچازی،چارخَنه وُ آبی و زرد راه راه

دُور چوبا  سَر هَمدِگَر بــــــــــــهم گره مِزَد

تا كِه خیره نَره از دور به او چِشم حیزُ و بد

زَن او لِنگِ بِچه یِ سه سالَشه مِبست طِناب

كه مِبادا نصف شو بیوفته راه میونِ خواب

سَره او طِنابِ رَم مِبَست به لِنگایه باباش

تا اَگر بِچه دُوید بابایه دَر بیه صداش

بعضی وقتام شام شَب رَم رُوی پُشت بوم مُخورد

اََزو آســـــــــــــــــــمونُ و او هوا چه لذتی مُبُرد

آب نِبات شاپِرَك با چائی های تازه دم

قیلونم زیر لب ،بود كجا فكر درد و غم

فانوسَم رُوشــــنُ اَما برِیِ همو یَكریزه نور

دو هزار تا كخ كِلَخ بِساطشا بود اونجه جور

پَشه و شاپِرك و مِلخ با سوسكُ و عنكِبوت

یكی شیپور مِزد و او یكی ساز او یكی سوت

بِریِ نورِ چراغ بود، چراغِ خاموش مِرفت

بِچَشا تو تاریكی مُخابید و از هوش مِرفت

امّا نِصبِ شو، اگر او بِچِگه بیدار مِشُد

زِمینه دعوا بِره همساده ها تیار مِشد

هَمو جور كه بِچگه عرعرو ونگُ ونگ مِزد

صد تا سَر از تو صد تا رختخواب در میامد

یِكیَم مُگُفت ای بچه مثل باباش خُنُكه

بذار او پِستونَكه تو دهنش تا بُمُكه

دو تائی كِنار هم صِفا بود و راز و نیاز

شَبه دیر مُخابیدن صُبحی قضا مُشُد نِماز

.........................................

........................................

سَرِ آفتاب تازه گفتگو چی بود رو پشت بوم

زَنه دعوا داشت مُخاست از شوهره پول حموم

هرچی بود رختخوابه جمعُ حصیریَم بالاش

آفتابه گرمُ و تُموزم مِتابید به لابِلاش

معنی:

بیت 1 = دِره :داره

بیت2 = خوردوكی: كوچكی خردی

بیت 4= كشكله تو=گیج رفتن سر _   گُرُمبست:محكم طوری كه صدا بده      _ مِرفت: میرفت

بیت5= خِده : چوب دراز  _ ای ساختی: این شكلی

سیوا: سوا كردن جدا كردن

 بیت 6= چَدُر: چادر _ پیچازی :نوعی چادر

بیت 9= رَم :هم

بیت 12= یكریزه: مقدار كم _ كخ كِلَخ: حشره

بیت 17= خُنُكه : لوسه _ بُمُكه: عمل مكیدن

 

اگر بازم مشكلی در معنی هست بگین تا بگم



تاریخ : شنبه 14 اردیبهشت 1392 | 07:42 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
یارو زبونش می‌گرفته،
 
میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
 
کارمند داروخونه می گه:
 
دیب دیگه چیه؟
 
یارو جواب می ده: دیب
 
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
 
کارمنده می گه: والا ما
 
تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
 
یارو می گه: بابا دیب،
 
دیب!
 
طرف می‌بینه نمی فهمه،
 
می ره به رئیس داروخونه می گه.
 
اون میآد می پرسه: چی
 
می‌خوای عزیزم؟
 
یارو می گه: دیب!
 
رئیس می پرسه: دیب دیگه
 
چیه؟
 
یارو می گه: بابا دیب
 
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
 
رئیس داروخونه می گه:
 
تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
 
یارو می گه: آره بابا.
 
خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟
 
رئیس هم هر کاری می‌کنه،
 
نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
 
یکی از کارمندای داروخونه
 
میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.
 
فکر کنم بفهمه
 
این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.
 
رئیس داروخونه که خیلی
 
مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع
 
برش داره بیارتش.
 
می‌رن اون کارمنده رو
 
میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟
 
یارو می گه: دیب!
 
کارمنده می گه: دیب؟
 
یارو: آره.
 
کارمنه می گه: که این
 
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
 
یارو میگه: آره،
 
همونه.
 
کارمند میگه: داریم! چطور
 
نفهمیدن تو چی می خوای!؟
 
همه خیلی خوشحال شدن که
 
بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی
 
یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.
 
همه جمع می شن دور اون
 
کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
 
کارمنده می گه: دیب!
 
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه
 
چیه؟
 
می گه: بابا همون که این
 
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
 
رئیس شاکی می شه و می
 
گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
 
کارمنده می گه: تموم شد.
 
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
 
.
 
.
 
.
 
*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*


تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 11:44 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی اسمس هم براش میزنم
باز جواب نمیده . آنلاین هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .
فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .
یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ??? آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .
شنل قرمزی: حنا کجا میری ؟؟؟
حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس میان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )
شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن .
میره جلو سوارش میکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .
این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون .
زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .
جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک
می کنن .
دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .
بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .
بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .
شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .


تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 11:43 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
با بسی فضل و هنر یکساله بیکارم یره

مو ز بیکاری دگه از عمر بیزارم یره

بس شده ای روزها دخلم کم و خرجم زیاد

مبلغی از هر کس و ناکس بدهکارم یره

دفتری دارم که اسمای طلبکارم توشه

هر که بینه پندره کارمند آمارم یره

قرض یکجا، گوشنگی یکجا، مریضی یک طرف

جون تو ای روزها خیلی گریفتارم یره

رنگ زردم ره که هستش زردتر از زعفرون

هر که بینه پندره یک ساله بیمارم یره

بس مدوزم چشمامو از فکر و حیرونی به چخت[1]

از سر شو تا سحر یک کله بیدارم یره

این گرونی هم که هر روزه قوز بالا قوز مره

میندزه هر روزی باری ور سر بارم یره

نمتنم چیزی بگم، ای درد دل کشته مو ره

مو گدا گوشنه رو مگن دارا و پولدارم یره

ملک و باغ و خانه و ماشین درم، پول کم دارم

خینگه نادار نیم مو بلکه ناچارم یره

نمتنم مو شعر خوبی هم بگم ای روزها

بسکه در هم برهم و مغشوشه افکارم یره

مو خودم استاد شعرم، با خودت یک وخ نگی

اقتباس از دیگری گردیده اشعارم یره 


تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

دیشب به دخترم گفتم برو سرکن رو وََردار بیار ...!! دخترم گفت : چی بابا...؟
سَرکُن...؟ گفتم بعله ....! بدو بابا...! دخترم گفت سَرکُن چیه دیگه ....! رو
به مادرش کردم گفتم هنوز این بچه نمدنه سَرکُن چیه...؟ خانومم گفت سَرکُن
چیه...؟ اقا کاردم میزدی خونم نمیومد.... مداد رو برداشتم گفتم سَرکُن همون
چیزیه که این لامصبه باهاش سر مُکنَن ....! یه دفه دخترم و مادرش با هم گفتن
اها....منظورت تراشه....!!
این دختر کوچیکه عین اینایی که از سال قحط درامدن همچی تند تند شکلات مخورد که
ماخاست خِفه بره....! دور دهنش و لباساشم حسابی کثیف کرده بود...بهش مگم تو
چقدر لِمَشتی چلاس....؟! برو دم دهنته مامانت بشوره اَلفش رفته....! مگه اَلفش
چیه...؟ لِمَشت چیه...؟ چلاس چیه...؟ گفتم لاالله الا الله.... خانوم دست و
صورت این بچه رو بشور اَلِفش شده ...! خانوم اومده بیرون میگه اَلِفش چیه... ؟
بگو نوچ شده .....نوچ....!!
حالا خوبه که مو مشهدی غلیظ صحبت نِمُکنم اگه نه که دیگه هیچی ....اگه ماخاست
به گردنبند بگم ( خِفتی ) و به النگو بگم (چوری ) که زنم موره سه طلاقه مِکِرد

دیگه ....! حالا زن ما که تهرونیه ایرادی بهش نیست اما خیلی ازی زن و دخترای
مشهدی توی حرف زدنشا مخصوصا...مخصوصا... با جنس مخالف اصرار دارن که تهرونی
صحبت کنن...!!

همچی صداشاره نازک مُکنن ارررره........ اررره مُکنن که انگار
...! خدا نکنه که دوتا کلمه خارجی هم یاد بگیرن....
خدا رو بنده نیستن دیگه ....هی اوکی اوکی مکنن و مگن ای وای دپرس شدم....!

البته خیلی ازینا فقط اره اره گفتن و من من کردن رو یاد گرفتن والا همیشه بند
رو اب میدن و افتضاح به بار میارن تو صحبت کردن....! دختره میبینی تا دیروز
خانه باباش فقط چای جوشیده مخورده با گل گاوزبون.....!!

حرفم که ماخاسته بزنه
خِلاش اویزون بوده مگفته سِله به چُخت دِلنگونه ....!! حالا خودشه عین چُوله
غِزَک درست کرده مگه من فقط مِسکافه مُخورَم یا قهوه فرانسوی باشیر...!! اولا
که جوُنُمَرگ رفته مِسکافه نیست و نسکافه درسته...!!

بعدشم که توکه تا دیروز
اِشکنه تخم مرغ مُخوردی با ابگوشت مَرزه حالا تا نومزدت مگه چی مُخوری مِگی وای
من خیلی هوس پیتزای پپرونی کِردُم ...؟!

مو نِمُگم پیتزا و نسکافه و قهوه بَده بُخدا....! مو مُگم اینا کلاس نیست...!
مو مُگم خودت باش دختر جان....! اگه دلت سیراب شیردون مِخه با شوهرت برو فلکه
دروازه قوچون....یا اگه هوس دوسیخ جیگر کردی برو فلکه صاحب الزمان....! بشقاب
داغ و ذرت مکزیکی و چیز برگر اگه دوست ندری بزور نخور بگو به به .....!!


مو که مِدنُم همه ای حرفا کشکه...مو که مِدنُم تا چند سال دیگه هیشکی به گنجشک
نِمِگه چُغُک ...به مارمولک نِمگه کِلپاسه...! مو که مِدنم دیگه هیشکی نمگه جُل
جُل نکن...! مِس مِس نکن....! سُرسُر نکن....! کُخ نریز....! مو که مِدنم (
کِله وَنگ ) و( اوشتولی ) و( چُسماره ) و....!! مو که مِدنم لهجه مَشَدی بر باد
مِره....! ولی مُوره اگه بوکوشَنَم به( اَلفش ) نِمُگم ( نوچ )....!! به(
سَرکن) نِمُگم تراش....!! حالا زنم مِخه بره خانه باباش بره ( جان مادرت
نرو....!! ).... مو مَشهدیم اقاجان.... مشهدی



تاریخ : یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 10:32 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
حالا قلم بر دست گرفته و انشای خودم را می نویسم..




برا خوندن ادماه داستان برید ادامه مطلبنظر یادتان نره

ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات