تبلیغات
`~'*¤!||!¤*'~`(( دربســت تا شهر بهشت ))`~'*¤!||!¤*'~` - مطالب هفته دوم اسفند 1391

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ ی خیر ندیده! من تا نكشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته میشم!

زن: آقا، حالا یه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه كه درست تربیتش نكردی. نخیر نمیشه. باید بكشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایه ی شما رو هیچوقت از سر ما كم نكنه.

 

نیم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار كه مردی دیگه جرات نمی‌كنی از این حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصیر من بود كه گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟

زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها! یه شكری خورد. دیگه از این شكرها نمی‌خوره. قول میده!

مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من باید بكشمت! تا نكشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بكشین!

(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

 

یك قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دختره ی چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ كنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!

زن: آقا، تو رو خدا خودتونو كنترل كنین. خدای نكرده یه وخ (وقت) سكته می‌كنین!

مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كنی!

(بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.

 

حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه كه: بله؟! میخواد بره سر كار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینكه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.

 

همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از این مانتو خیلی آستین كوتاها كه نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌كنن!) و شلوارك (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌كشمت! من، تو رو، می‌كشم!

زن: ای آقا، خودتو ناراحت نكن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اكثرا")

مرد: من اینطوری نیستم! این امروز كه اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر، لااقل یه كم اون شلوارو پائین‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه، نه، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!

 

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه، گفتی دوره ی این امل بازیها تموم شده، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهریه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزیزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرایه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزین و جریمه ی ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!

 

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم، ماشین بی ماشین! همین كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!

زن: دخترم، حالا بابات یه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه! اوه مامی، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: عزیزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشیدی!

 

دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو كه انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون، حالا با این علم جدید و تكنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این كارا بكنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!

زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من، یعنی سایه ی تو تا به دنیا آوردن چند تا بچه ی دیگه هنوز بالای سر ماست؟



آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك میكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شده ی مردهاست!

- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میكنن! تا وقتی خونه ی بابامون هستیم كه باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میكنه!

- خدا كنه این حركت به یه جایی برسه. میگن وكیل اون مرده كه زیر كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........

در این هنگام به علت ورود خانم یكی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشیده میشه!

زن: زود باشین تمومش كنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز كن! من نمیدونم این سایه ی لعنتی شما تا كی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!

 

حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس، دقایقی قبل سایه ی آخرین نمونه ی بازمانده از جنس مرد از روی كره ی زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونه ی مردها، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!




تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

یکی از نکات قابل توجه در این مراسم حضور چند ایرانی بود که برای…

افتتاحیه فیلم سینمایی Dabangg در شب عید با حضور بازیگران نقش اصلی و ستارگان سینمای هند در سینما رویال بمبی برگزار شد که نکته قابل توجه آن حضور ایرانیان در این افتتاحیه بود.
به گزارش خبرهای رسیده از شبکه زی هندوستانافتتاحیه فیلم سینمایی Dabangg در سینما رویال بمبی برگزار شد تا اکران عمومی این فیلم سینمایی آغاز شود.
یکی از نکات قابل توجه در این مراسم حضور چند ایرانی بود که برای سلمان خان هدیه ویژه آورده بودند.هدیه آنها تابلو فرشی بود که عکس سلمان خان در فیلم Veer برروی آن بود که در زمان مناسب به سلمان خان هدیه دادند.

سلمان خان که متوجه شده بود که یک ایرانی به او هدیه داده به زبان فارسی گفت:خیلی فرش قشنگی هست از شما ممنونم.
سلمان خان در طی یک مصاحبه در این رابطه گفت:طرفداران زیادی به من هدیه داده اند ولی یک تابلو فرش با عکس خودم تا الان نگرفته بودم,مطمئن باشید در اتاقم نصب خواهم کرد.
هدیه ویژه دختر ایرانی برای بازیگر سرشناس هندی!! (+عکس)

در این مراسم بازیگران دیگری همچون:درمندرا,سونیل شتی,سانجی کاپور,زاید خان,آرباز خان,فرح خان و… حضور داشتند.



بابا نظر ندادی...



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 05:06 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

دختری که در ۱۰ سالگی طلاق گرفت

نوجود علی دختری است که در سن ۹ سالگی با مردی که سه برابر خودش سن داشت ازدواج کرد و یک سال بعد با گرفتن طلاق از او در یمن تاریخ ساز شد.

“من نوجود هستم ، ۱۰ ساله و طلاق گرفته ام” عنوان کتابی است که این ماه به زبان انگلیسی در آمریکا به چاپ رسیده و قرار است به زودی به زبان عربی هم منتشر شود.با چاپ این کتاب به زبان عربی ، این کودک ۱۲ ساله هم میتواند داستان زندگی خود را که توجه جهانی را جلب کرده است بخواند.

او در این باره گفت : به جزقسمت هایی که من به نویسندگان کتاب گفتم ، خودم از محتوای کتاب آگاهی ندارم.هر روز انتظار میکشم تا این کتاب به زبان عربی منتشر شود تا من هم بتوانم آن را بخوانم. من میدانم چاپ داستان من در جهان میتواند اهمیت بسیار زیادی داشته باشد.

این کتاب توسط روزنامه نگار فرانسوری دلفین مینوی نوشته شد و برای اولین بار سال گذشته در فرانسه چاپ شد. ناشران تصمیم دارند آن را به ۱۹ زبان زنده دنیا منتشر کنند تا همه بتوانند آن‌چه را که بر این کودک رفته است بخوانند.

نوجود دوسال پیش و زمانی که نام او در روزنامه یمن تایمز به عنوان یک تازه عروس کودک مطرح شد مورد توجه قرار گرفت.او در آن سال به نیویورک سفر کرد و عنوان زن سال را از مجله زنان Glamour دریافت کرد و به عنوان یک سمبل بینالمللی از حقوق زنان در جهان مطرح شد.
در این کتاب آمده است که زمانی که نوجود فقط ۹ سال داشت ، پدرش او را وادار به ازدواج با یک مرد که بیش از سه برابر او سن داشت کرد.

او سپس از تجربه بسیار دردناکی سخن میگوید که بعد از ازدواج بر او رفته است و دوران کودکی او را تبدیل به کابوسی دردناک کرده است.

او در این باره میگوید : هر چه قدر که من فریاد میکشیدم ، هیچ کس به کمک من نمیآمد.او مرا کتک میزد و من باید به خواسته او تن میدادم.

زمانی که او بالاخره توانست خانواده خود را در شهر صنعا ملاقات کند ، به یک دادگاه فرار کرد و با کمک یک وکیل حقوق بشر یمنی توانست از دادگاه حکم طلاق خود را بگیرد و به این ترتیب اولین عروسی باشد که در این سن در خاورمیانه طلاق گرفته است.

بعدها یک ناشر فرانسوی به خانواده فقیر او کمک کرد تا یک خانه بخرند.اکنون نوجود در حال تحصیل کردن است و زندگی نسبتا خوبی دارد.

او در این باره گفت : سال گذشته زندگی من در فقر و بدبختی میگذشت ، اما الان زندگی متوسط و شادی دارم.

ماجرای او باعث شد که شهروندان یمنی به دنبال تصویب قانونی برای ممنوعیت ازدواج قبل از سن ۱۸ سالگی باشند و به کابوس بسیاری از این کودکان پایان دهند.

اما یونیسف اعلام کرد هنوز هم یک چهارم دختران یمنی قبل از سن ۱۵ سالگی ازدواج میکنند.توجه ناکافی به حقوق بشر ، وضعیت دشوار اقتصادی و فرهنگ پایین خانوادهها یکی از اصلی ترین دلایل ازدواج زودهنگام کودکان است.

ازدواج زودهنگام کودکان یکی از مشکلات بزرگ در کشورهای خاورمیانه است.سالانه کودکان زیادی قربانی این موضوع می‌شوند و تعدادی نیز به دلیل بارداری‌های زودهنگام جان خود را از دست می‌دهند.

منبع سایت روی عکس



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

زوج مناسب از پشت کوه نمی آید عنوان کتابی است نوشته کیهان نیا ، این کتاب در دو جلد برای دخترها و پسرها منتشر شده است . کیهان نیا در ابتدای کتاب خود نوشته است : دوست عزیز قرار نیست با خواندن این کتاب معجزه ای رخ دهد مسئول سرنوشت تو خودت هستی من فقط سعی در یادآوری این واقعیت کرده ام که آخر کار تو هستی که برای خودت تصمیم می گیری و آینده ات را به صورت دلخواهت شکل می دهی .
کتاب زوج مناسب … هم از جذابیت زیادی برخوردار است و هم برای دختران جوان کاربرد فراوانی دارد . قسمت هایی از این کتاب را در زیر می خوانید .
آیا متوجه شدی که هرچی بیشتر آرایش می کنی ، موهایت را رنگ می کنی و زیر ابرویت را باریک می کنی بیشتر جلب توجه می کنی ؟
البته پسرهایی که متوجه ات می شوند قصد زندگی با تو را ندارند و به درد زندگی هم نمی خورند .
در ضمن هر چی بیشتر صورتت را دست کاری کنی زودتر آن را خراب می کنی .
یادت باشه ، تو این صورت را یک عمر احتیاج داری ،
پسرهایی هم که تازیگی ها موهایشان را بلند می کنند و به ریشهایشان مدل می دهند خوب جلب توجه می کنند .
ولی وقتی درعمق زندگیشان فرو بروی متوجه سه عیب می شود .
- دائم در خیابان بهشان گیر می دهند .
- کمترشان کار مفیدی دارند و به درد زندگی می خورند .
- به خاطر سرو ظاهر گرانشان جیبهایشان همیشه خالیه
پسرها وقتی دور هم جمع اند شوخ طبع می شوند و مسخره بازیشان گل می کند . سعی کن در چنین شرایطی حتی اگر یکی از آن ها را هم می شناسی سر حرف را با او باز نکنی . چون یا شروع به مسخره بازی می کنند یا از خجالت پشت گوشهایشان قرمز می شود .
ولی زیر نظر رفتن وشناسایی روابطشان بین یکدیگر کار اشتباهی نیست . مخصوصاً اگر پسری را پسندیدی و برای دوستهایت تعریف کردی مطمئن باش که آن ها با ادا و اطوارشان کار را خراب می کنند . آخرسرش هم برای دست انداختنت دائم از تو می پرسند . پس چی شد ؟ چرا جور نشد ؟ در ضمن اسمت هم بد در می ره ، آش نخورده و دهان سوخته . دوستانت هم اگر هم ازدواج کرده اند یا نامزد دارند ، دلیل بر این نیست که تو هم حتماً باید برای خودت کسی را دست وپا کنی!
عشق با عجله و زورکی مثل سیگار و اعتیاد می ماند . ناخواسته گریبانگیرت شده و شاید تا آخر عمر رهایت نکند . عاشق دلباخته تو روزی بدون این که به فکرش باشی جلوی پایت سبز خواهند شد .
در خیابان ها اتومبیل های شیکی پیدا می شه . پسرهای خوش تیپی هم پشت آن نشسته اند . اگر دعوت به سوار شدنت کردند یادت باشه . اگر یک بار سوار شدی عادتت میشه . چیزی که راحت به دست میاد ، راحت از دست می ره و اتفاقات ناگواری که تعریف می شه در همین کوچه و خیابان ها رخ می ده . پسرهای زیادی هستند که از شماره تلفنشان کارت ویزیت می سازند .
- نشانه باکلاسی نیست .
در ضمن پشت تلفن آدم داستان های زیاید می تونه تعریف بکنه . خلاصه که می خواهم بگویم اگر از پسری خوشت آمد لطفا همان اول ببین که آیا تصورش را می کنی و روزی با این مرد زندگی کنی ؟
وگرنه تکلیفت را سریع با او مشخص کن و سرکارش نگذار چون که :
زن ها ومردهای زیادی در این دنیا هستند که همیشه فکر می کنند اگر آن زمان آن اشتباه را نمی کردیم امروز سرنوشتمان این نمی شد که داریم .
درضمن در دوران نامزدی دو نکته را همیشه در نظر داشته باش و به او هم یادآور شو :
۱- شما نامزد همدیگر ید نه مالک یکدیگر
۲- خاتمه نامزدیتان ( به هر دلیل) خاتمه زندگیتان نیست .
تا هم در این زمان با هم بهتر کنار بیاید و هم در زندگی آینده تان از این مشکلات نداشته باشید . پسرهای امروزی درست نمی دانند که تا چه حد باید اخلاق پدر را به ارث ببرند .
همه جا پول خرج کنند وکسی روی حرفشان نیاید اما چیزی که مشخصه این است که دخترهای امروزی مادرهای سابق نیستند .
الحق که برابری در روابط هم خیلی قشنگتره و از لحاظ تحصیلات باید حداقل هم سطح تر باشد .
نه این که من به قابلیت های او اعتماد ندارم . این تویی که پایین تر از خودت را قبول نداری ، اگر هم داری و روزی به همسری خودت چنین شخصی را پذیرفتی کافیست که یک بار تیکه ای در این مورد بیندازی مطمئن باش که هیچ وقت این تیکه از یادش نمی ره .
●در روز خواستگاری
لباس رسمی بپوش که خیلی زرق وبرق نداشته باشه . وقت را قبلا با هم تعیین کنید تا اتفاق ناگواری نیفتد ! اگر می خواهی در حین چای آوردن دستت نلرزد سعی کن خودت باشی بدون هیچ گونه تزویر و ریایی . خجالت و رودربایستی هم اشتباه است . اینجا بالاخره تصمیم راجع به زندگی ات گرفته می شود . می دانم که دوست داری بهترین مراسم ازدواج را داشته باشی . والدینتان هم همین طور .
این یک واقعه ای است که فقط یک بار در زندگی رخ می دهد . ولی در جامعه ای که مشکلات اقتصادی بالایی داره برای یک خاطره به یاد ماندنی و یک آلبوم عکس نباید دست کمی زیر تیغ قرض و فشار برود .
●به اندازه بود ، باید نمود
شما برای اثبات چیزی به دوست و فامیل با هم ازدواج نمی نید . سال اول ازدواج سال مهمیه . در این سال روابط واقعیتان مشخص می شود جمله ای که در این سال در هر صورت غلطه . حالا که زن و شوهر شده ایم . انگار به علت ازدواج ، رابطه تان عوض شده . در ضمن برای بچه دار شدن هم دست نگه دار ، تا بنیه مالیتان قوی تر شود

 

نظرررررررر ندادی نرو...



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

http://www.funchi.ir/wp-content/uploads/zaye-kardane-pesara.jpg

*توی جمعی که یه عده پسر دارن فوتبال میبینند ، در لحظه حساس تلویزیون رو خاموش کنید.

*توی جمع دانشجویی هنگام عکس گرفتن پسرا رو از کادرخارج کنید.

*توی یه مهمونی تو چای پسر مورد نظرتون ۱قاشق نمک بریزید.

*اگه یه پسر با موهای ژل زده از کنار خونه شما عبور کرد ازپنجره یه سطل آب روش بریزید.

*قبل از اجرای زنده خوندن یه پسر سیم میکروفون رو قطع کنید.

*در جلوی پسری که سرش خلوته از کاشت و زیبایی موهای پسر همسایه تعریف کنید.

*شیشه نوشابه تان را به پسر مورد نظرتون بدین تا باز کنید ، سپس بگین که میل ندارین.

*اگه یه پسر ازتون ساعت پرسید به ساعت نگاه کنید و بگین عجله کن قرارات دیر شده !

*به یه پسری که موهاش رو مدل جدید درست کرده اشاره کنید و بلند بگین ، این رو به برق وصل کردن ؟

*به پسر مورد نظر یه هدیه بدین ، بعد بگین اشتباه شده این مال اون یکیه !

*اگه سر جلسه امتحان پسری از شما تقلب خواست جواب سوال اشتباه بدین.

*تو دانشگاه ماشین پسر مورد نظرتون رو پنچر کنید.

*اگه یه پسری جلوش دوستاش یه شاخه گل هدیه داد ، جلوی بینی خود رو بگیرین و بگین به این بو آلرژی دارین.

*اگه سر کلاس یه پسری اصرار داشتکه امتحان کنسل بشه شما مصر باشین که امتحان برگزار بشه

                                                             ههههههه برا خانوما هم داریم...



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:38 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

خواسته های جهانی زنان از همسرانشان

این دستورات مختص به زوج خاصی نیست; اینها ده چیزی است که تعداد بسیار زیادی از همسران از شوهرانشان می خواهند. توجه کنید اینها خواسته های آنهاست نه نیاز زوجی شان. از لحاظ فردی هرکسی مسئول نیاز های عاطفی خویش است و باید آنها را پر کند. اما ما معتقدیم ۴ نیاز روحی اساسی وجود دارد: «نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن»، «نیاز به تعلق داشتن»، «نیاز به داشتن تصور ذهنی خوب از خود» و «نیاز به آزادی» و اما خواسته های همسرتان از شما: …

۱) هر روز به او بگویید که دوستش دارید : هر کسی دوست دارد تایید شود و بداند که اطرافیان او را دوست دارند. بهترین راه برای تایید همسرتان (که برایش بسیار مهم است) اینست که خیلی ساده هر روز به او بگویید دوستش دارید. گاهی دستانش را بفشارید و این جمله را زمانی که شما را بدرقه میکند بگویید.

——————————————————————————–

۲) درک کردن و بخشش داشتن: روزهایی هست که همسرتان اشتباهاتی انجام دهد و یا کمتر به شما رسیدگی کند. همیشه به خاطر داشته باشید که هیچ کس کامل نیست. در این مواقع خواسته همسرتان این است که او را درک کنید و او خود را سزاوار بخشش شما می داند. بدانید که هیچ رابطه ای بدون بخشش دوام ندارد.

——————————————————————————–

۳) گفتگو کنید: نگذارید کار به جایی برسد که هیچ حرفی با همسرتان نداشته باشید درباره بچه ها کارتان و حتی آب و هوا با هم صحبت کنید.چرا که گفتگو نکردن اولین جرقه های یک رابطه سرد است.

——————————————————————————–

۴) وقتی برای همسر و فرزندانتان اختصاص دهید: این زمان به دست شما محقق می شود و باید کیفیت با هم بودن را بالا ببرید یعنی تمام طرح ها و برنامه های آن روز را به میل آنها هماهنگ کنید. فقط خالی کردن برنامه روزانه برای با هم بودن کافی نیست بلکه باید برای این زمان برنامه ریزی کنید و به خود ثابت کنید که برای عزیزترین های زندگی تان عشق و احترام قائلید.

——————————————————————————–

۵) بیشتر بگویید بله به جای نه : عادت به منفی نگری و مخلفت شما را از عزیزانتان دور میکند. سعی کنید در برابر بعضی خواسته ها نه نگویید. با گفتن همین کلمه ساده «بله» همسرتان را متعجب و خوشحال کنید.

——————————————————————————–

۶ ) خوب گوش دهید: همسرتان را با این مهارت می توانید عاشق تر کنید. همسر شما فقط گوش های شما را برای شنیدن نمی خواهد بلکه باید با قلبتان به او گوش دهید و او را بفهمید.

——————————————————————————–

۷) دلبستگی و مهربانی: چقدر در طول روز به همسرتان می گویید لطفا یا متشکرم یا اورا می بوسید. متاسفانه بعضی از زوجین فراموش می کنند با هم مهربان باشند و این کلید موفقیت را در زندگی از دست می دهند.

——————————————————————————–

۸ ) بعضی از وظایف خانه و کودک را با هم تقسیم کنید : یکی از مهمترین دعواهای زناشویی بر سر همین مسئله جزئی است. خرده کاری های خانه و بچه ها تنها مسائل همسرتان نیستند چه خوب است کمی غرور و سبقه خانودگی خود را کنار بگذارید و با این کار زندگی شیرین تری داشته باشید. شاید اوائل سخت باشد اما خود کم کم معجزه اندک کمک به همسر را خواهید دید.

——————————————————————————–

۹ ) اوغات فراغت و برنامه ریزی : اگر همسر شما شاغل است ساعات بیکاری او و اگر همسرتان شاغل نیست خود به او مرخصی دهید. این روزها بگذارید او آزاد باشد و نگران بچه ها، شما، خانه و.. نباشد. بگذارید در این اوغات فراغت به خود و خواسته های شخصی اش برسد.

——————————————————————————–

۱۰ ) به او سفارش کنید و خود نیز مراقب سلامت روحی و جسمی خودتان باشید:

بساری از مردان مراقب سلامتی خود نیستند و این برای همسرانشان مشکل بوجود می آورد و این افراد به سلامتی طرف مقبل هم اهمیت نمی دهند ولی بخاطر داشته باشد همسرتان نمی تواند مدام دنبال شما باشد. چرا که او عشق شما و همسر شماست نه مادرتان و خود نیاز به توجه دارد; پس به سلامتی خود و او اهمیت دهید.

نظررررررر بده



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:30 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

مردان بیشتر حرف می زنند یا زنان ؟؟!

محققان انگلیسی بعد از مطالعه توانایی زبانی زنان و مردان به این نتیجه رسیدند که زنان در طول روز کمتر از مردان صحبت می کنند ولی توانایی برقراری ارتباط در آنها قویتر از مردان است.

بر اساس این تحقیق که گروهی از محققان دانشگاه منچستر انجام دادند مردان در طول روز کلمات بیشتری را نسبت به زنان به کار می برند با این حال تسلط کمتری بر کاربرد زبان در موقعیتهای اجتماعی دارند و کلمات را به صورت تکراری به کار می برند و از تعارفهایی استفاده می کنند که طرف مقابل را قانع نمی کند.
 
این تحقیق نشان داد زنان و مردان زمانی که درباره امور جاری صحبت می کنند، زبان مشابهی را به کار می برند ولی در زمان صحبت در موقعیتهای اجتماعی، از زبان متفاوتی بهره می برند.
 
جفری بِتی، استاد دانشگاه منچستر گفت مردان در موقعیتهای اجتماعی بیشتر از زنان به استفاده از زبان حشو و جملات تکراری روی می آورند.
 
نتایج این تحقیق باورهای قدیمی را درباره اینکه زنان بیشتر از مردان صحبت می کنند، به چالش می کشاند. از شصت و پنج تحقیقی که تا کنون درباره تفاوت های زبانی زنان و مردان صورت گرفته است، سی و یک مورد به این نتیجه رسیده اند که زنان بیشتر از مردان صحبت می کنند. نتیجه بیست و چهار تحقیق نیز نشان می دهد مردان بیشتر از زنان حرف می زنند.

 



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:28 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

 

{{{{{ استاد سلام
استاد ما مامانم میره کلفتی
استاد من شما رو خیلی دوست دارم
استاد خیلی خوشتیپی  استاد یه ۱۰ بده
استاد ما خونمون شمیرانه بیا تهران در خدمتیم
این شماره ۰۹۱۲۲   بوس بوس !!!!!!!

تصویر این نامه را هم ببینید!!!!!! }}}}}
________________________________________________________________


مطالب داغ روز

فابل عکسش مشکل داشت برای دیدن برین به این ادرس

http://www.toopfun.com



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:25 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

تا اخرش بخون زیاده ولی جالبه...

دیکشنری زبان بدن زنان! (معنی حرکات بدن زنان)

به انگشتانش به دقت نگاه کنید

اگر او دستانش را در لای موهایش فرو ببرد، سعی در جلب توجه شما دارد.همچینین طرز لمس کردن موها نیز بسیار مهم است.این به شما اطلاعاتی در مورد طبیعت و فطرت او می دهد. اگر او این کار را به آرامی انجام دهد، شما با یک فرد باهوش و متخصص در زمینه هنر عشق مواجه شده اید…

حال اگر این کار سریع صورت گیرد، حاکی از کم حوصلگی و تعجب فرد است.

اگر او لبه ی عینک را با انگشتانش لمس کند، روانشناسان آن را بر اساس عقیده ی زیگموند فروید (او بحث هایی را در مورد شیوه ی عملکرد مغز انسان در خصوص غرایز جنسی مطرح کرد)، این حرکت را ناشی از غرایز جنسی می دانند. این تئوری توسط زنانی که این کار را برای جلب توجه مرد مورد نظر انجام می دهند، به تایید رسیده است. لمس کردن موها به صورت جذاب نشانه ی آرامی، کنترل کردن خود و منتظر بودن است؛ پس فرصت را از دست ندهید و به کنار او بنشینید.

حواستان را به هر گونه برخورد بدنی جمع کنید

اگر او شما را به هر گونه لمس کند، معمولا نشانه ی خوبی است؛ البته به استثنا شرایطی که از دست شما عصبانی است و از شما درخواست می کند که محل را به سرعت..

ترک کنید.اگر او به آرامی شانه های شما را در حال خندیدن لمس کند، یا به طور کلی به دنبال راهی باشد که شما را لمس کند، نظر شما را جلب کند ویا خود را به بغل شما بیاندازد، او مطمئننا به شما علاقه مند است.

دست و شانه هایش را به خوبی زیر نظر بگیرید

اگر او چانه اش را بر روی دست هایش قرار داده است و به نظر می رسد که در حال فکر کردن است، این امر همیشه نشانه ای از مغلوب شدن او توسط ظاهر شما نیست، بلکه در حلت کلی به سوال هایی که در ذهنش پدید آمده است، فکر می کند:” آیا این مرد شایسته من است؟”. شما جواب را می دانید ولی او به کمی زمان نیازمند است. اگر که می خواهید از را در انتخاب تصمیم صحیح کمک کنید، فقط بسیار محترمانه و مودبانه رفتار کنید. البته گوشه ای از شوخ طبعی خود را نیز نشان دهید.

اگر او دست به سینه نشسته است، احتمال ناراحتی با وزنش یا اذیت شدن از موضوعی وجود دارد.این بدترین چیز ممکنی است که شما می توانید با آن مواجه شوید.این حالت حاکی از حقیقتی است که شما بدترین حالت ممکنه را در او ایجاد کرده اید و او به هیچ وجه نمی تواند به شما اعتماد کند. در این شرایط هیچ چیز نمی تواند به شما کمک کند؛ حال لطیفه های زیبا یا بدنی زیبا و عضلانی. تنها چیزی که شاید به شما کمک کند این است که از او روی برگردانید وبا خنده به طرف دیگری حرکت کنید. وانمود کنید که به او علاقه مند نیستید. به او بگویید که شما باید به زودی بروید و آنجا بشینید و با او صحبت کنید. بگذارید که او ببیند که شما با دیگران روابط گرمی دارید، با زنان و یا افراد دیگر صحبت کنید تا او احساس دلتنگی کند. در این حالت شاید که او دوباره به پیش شما بازگردد.

طرز تفکر خود زن در مورد دست هایش بسیار مهم است.اگر او برای مدت طولانی به آنها خیره شود، شاید از علاقه ی او به شما باشد (البته با کمی نگرانی). اگر او بسیار خجالتی است، قادر به نگاه کردن به شما نخواهد بود.دلیل دیگر این رفتار شاید به دلیل چیزی باشد که او را ناراحت می کند.(شاید خود شما باعث ناراحتی باشید)

به لب هایش نگاه کنید

اگر زنی لب هایش را هر چند دقیقه یک بار خیس کند، از دو حالت خارج نیست: یا این کار را از روی عادت انجام می دهد و یا این که مشتاق است که نظر شما را نسبت به لب هایش جلب کند که دیر یا زود او را ببوسید.

اگر زنی لب هایش را می جود، به او کاری نداشته باشید- همه چیز رو به راه است.اما گاهی این امر ناشی از استرس فرد است.چرا؟ شاید به این خاطر که به آنها به صورت کنجکاوانه نگاه می کنید و یا این که او به طور غیر مستقیم او قصد جلب توجه شما را دارد.

چشمانش را زیر نظر بگیرید

بنابر عنوان های معروف و نویسنده های رمان های عاشقانه حرکت سریع پلک ها حاکی از آن است که زن می خواهد که نظر مرد را نسبت به خود جلب کند. آنها منتظر لطیفه های شما و خنده هایتان نیستند. اساس زیست شناسی به ما می گوید که وقتی ما از چیزی (یا کسی) خوشمان می آید، چشم هایمان باز می شود و وقتی چیزی را دوست نداریم، آنها کوچکتر می شوند. پس اگر چشم هایش باز شده است، می تواند نشانه ی خوبی باشد و اگر کوچک شوند، علامت خوبی نیست. هر چند که این روش بی عیب و نقص و کاملا درست نمی باشد. البته لازم به ذکر است هنگامی که فرد در محیط تاریک قرار می گیرد چشم هایش بازتر می شود، و هر چه محیط روشن تر شود چشم انسان بنابر مقدار روشنایی بسته تر می شود.

به پاهایش دقت کنید

تحقیقات زبان بدن تاکید می کنند که اگر زنی پاهایش را روی یکدیگر بیاندازند و یا آنها را تکان دهند ( به طوری که تا نیمه کفش از پایش خارج شده باشد)، بیانگر حرکتی برای جلب توجه جنس مخالف است. این معنا هنگامی که زن پاهایش را باز می کند به اوج خود می رسد. این حرکت یک سمبل عقیده زیگموند فروید می باشد. نقطه ی مقابل این نشانه هنگامی است که او پاهایش را در کنار یکدیگر قرار می دهد.

اگر پاهایش به شما اشاره می کند بدان معناست که او به شما علاقه دارد. اما این امر هنگامی صادق است که به او چیزی نگویید که توجهش را جلب کند.

نکات:

توجه داشته باشید که آیا هنگامی که شما به طرف او حرکت می کنید روی خود را برمی گرداند, این می تواند نشانه ی بدی باشد یا شاید این که او نمی خواهد توجهش را به شما جلب کند.

همین طور شما می توانید از حقه ی ساعت استفاده کنید. به طور ناگهانی به ساعت نگاهی بیاندازید و بعد به او نگاه کنید، اما نه وقتی که از گوشه ی چشم به او نگاه می کردید. هر چیزی در اینجا به شما کمک می کند.اگر او جایی را نگاه می کرد که شما هم داشتید نگاه می کردید، احتمالا به شما نگاه می کرده است. اما بدانید که شاید او با خود فکر کرده است شما به چیزی عجیب یا خطرناک و یا جالب نکاه می کردید و کنجکاو بوده که بداند آن چیست.

اخطار:

تمامی زنان زبان بدن یکسان ندارند! این مراحل برای تمامی زنان جواب نمی دهد؛ حال خجالتی هستند یا به دلیل عوامل دیگر.

زنان از این که سر تا پایشان را ببینید خوششان نمی آید.

بعضی مردان هنگامی که با زنان جذاب صحبت می کنند، این کار را به طور مداوم انجام می دهند. هر زنی این کار را زشت و بی ادبانه برداشت می کند هنگامی که متوجه می شود چشمان شما در حال گشت و گذار اندام اوست (مخصوصا در اولین ملاقات). سعی کنید که در این شرایط خود را کنترل کنید.

صحبتی کوتاه راه حل شماست.او را مجبور کنید که بیشتر صحبت کند؛ در این شرایط فکر می کند که شما شنونده ی خوبی هستید. البته گاهی اوقات زنان دوست دارند که مردان ریشه کلام را در دست بگیرند. سعی کنید به دنبال چیزهایی باشید که با هم در آن تفاهم دارید و بیشتر به آنها اشاره کنید. بیشتر زنان از صحبت از ورزش و بازی ها خوششان نمی آید. پس مطالب دیگر مانند حیوانات، کتابها، موسیقی، شهر بازی ها، رنگها، طبیعت، فیلم ها را امتحان کنید؛ سریال های طنز انتخاب خوبی می تواند باشد، پس سعی کنید کارهای خنده دار انجام دهید و ادای مردم را در بیاورید (ولی مراقب باشید که بی ادبی نکنید تا زمانی که اطمینان حاصل کنید که او از آنها بدش می آید، صداهای خنده دار ایجاد کنید و یک مقدار سر به هوا عمل کنید، ولی مطمئن شوید که او بداند که شما این کار را برای خنده انجام داده اید)



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:19 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

هجوم خواستگار ها و یادداشت دختر دانشجوی چینی

تابناک – “یانگ زنگ منگین” دانشجوی دختر دانشگاهی در چین به واسطه ی یادداشتش روی یک کاغذ بیشتر از آنچه که فکرش را می کرد در میان هم دانشکده ای هایش خواستگار پیدا کرد …

در ۸ مارس ۲۰۱۰ که مصادف با روز زن در چین بود دانشگاه “علم و تکنولوژی الکترونیک” چین به تمام دختران دانشگاه یک تکه کاغذ سفید داد و از آنان خواست آرزویشان را روی آن بنویسند و روی “ دیوار آرزوی” دانشگاه بچسبانند تا همه آن را ببینند.

پیام “یانگ زنگ منگین”

“یانگ زنگ منگین” اینگونه روی کاغذ نوشت:
“اسم من “یانگ زنگ منگین” است دانشجوی سال اول دانشگاه و فکر می کنم که جذاب هستم .متاسفانه تا به حال نتوانستم شخص مناسبی را برای زندگیم پیدا کنم. اما به سرنوشت اعتقاد دارم. اگر کسی از شما آقایان آرزویی مانند من دارید، پایین ساختمان خوابگاه من بیایید و نام مرا با صدای بلند بین ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۲:۵۰ در ۱۱ مارس فریاد بزنید. من پنهانی شما را نگاه خواهم کرد.اگر شما همانی بودید که من دنبالش هستم پایین می آیم و شما را ملاقات خواهم کرد.
این را هم اضافه می کنم که نسبت دانشجویان پسر در این دانشگاه به دختران ۲۵ به ۱ است. شما واقعا فرصت خوبی دارید!.

تجمع خواستگاران مقابل خوابگاه

پیام “یانگ زنگ منگین” در ۱۱ مارس مشهور شد.
بیش از ۲۰۰۰ دانشجوی پسر مقابل خوابگاه این دختر جمع شدند.با وجود این همه ی آنها شهامت فریاد زدن نام آن دختر را نداشتند. شاید هم به این دلیل اینکار را نکردند چون آنهایی هم که نامش راصدا کردند شانسی برای ملاقت “یانگ زنگ منگین” نداشتند.

من که نفهمیدم....



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:17 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

نمره اعصاب و رفتار شما چند است !


نمره اعصاب شما چند است؟

بعد از آن، باید نمره مناسب خودتان را در پرانتز انتهای هر گزینه بخوانید و مجموع نمرات‌تان را حساب کنید تا بفهمید که آیا شما از آن آدم‌هایی هستید که زیر فشارهای زندگی، به هم می‌ریزند و تسلیم می‌شوند یا این‌که با صبر و اعتماد به نفس، در برابر مشکلات زندگی مقاومت می‌کنید و می‌ایستید.

فرض کنید کارفرمایتان از شما می‌خواهد به دفتر او بروید و هنگامی که شما را در دفترش می‌بیند، با لحن تندی با شما برخورد می‌کند. شما در این حالت، کدامیک از کارهای زیر را انجام می‌دهید؟

۱) احساس شکست و تحقیر می‌کنید و هنگامی که به محل کارتان برمی‌گردید، ماجرا را برای بقیه همکاران‌تان هم تعریف می‌کنید. (۲ نمره)

۲) به محل کارتان برمی‌گردید و سعی می‌کنید همه چیز را فراموش کنید. (۵ نمره)

۳) موضوع را با یکی از صمیمی‌ترین دوستان‌تان در میان می‌گذارید و سعی می‌کنید با کمک او راه حلی برای مشکل‌تان پیدا کنید. (۷ نمره)

فرض کنید که یک هفته است وارد محل کار جدیدی شده‌اید اما هر چه تلاش می‌کنید، نمی‌توانید با هیچ‌کدام از همکاران جدیدتان دوست شوید. چه کار می‌کنید؟

۱) حوصله‌تان از این کار جدید سر می‌رود. دیر سر کار می‌روید و زود برمی‌گردید. (۲ نمره)

۲) کارتان را به درستی انجام می‌دهید اما هم‌زمان به دنبال کار مناسب‌تری هم می‌گردید. (۵ نمره)

۳) سعی می‌کنید بفهمید که مشکل از شماست یا همکاران‌تان. سعی می‌کنید علت این نوع رابطه را کشف کنید و راه حلی برایش پیدا کنید. (۷ نمره)

فرض کنید چند ساعت روی یک پروژه وقت گذاشته‌اید اما کامپیوترتان دچار مشکلی می‌شود و تمام اطلاعاتی که روی سیستم ذخیره کرده بودید، ‌از دست می‌رود. آن‌وقت شما …

۱) دل‌تان می‌خواهد با مشت به صفحه مونیتور بکوبید و آن را خرد کنید. (۲ نمره)

۲) با عصبانیت از محل کارتان بیرون می‌آیید و از صحنه دور می‌شوید. (۵ نمره)

۳) ناراحت می‌شوید اما به این فکر می‌کنید که از چه راهی می‌شود دوباره این اطلاعات را به دست آورد و ذخیره کرد. (۷ نمره)

فرض کنید که یک هفته برای پروژه‌تان زحمت کشیده‌اید و فقط چند ساعت دیگر تا موعد تحویل پروژه، وقت دارید اما هنوز قسمت‌هایی از کارتان مانده است که باید کامل شود. چه کار می‌کنید؟

۱) می‌خواهید کارتان را تمام کنید ولی آن‌قدر هیجان‌زده و عصبی هستید که نمی‌توانید روی کارتان تمرکز کنید. (۲ نمره)

۲) با خودتان می‌گویید: شاید بد نباشد اگر کمی هم استراحت کنم. (۵ نمره)

۳) با خودتان می‌گویید: «من که تا اینجا آمده‌ام، این چند ساعت را هم کار می‌کنم» و بعدش هم تصمیم می‌گیرید کارتان را به اتمام برسانید. (۷ نمره)

فرض کنید کارفرمایتان شما را از سر کارتان اخراج می‌کند. چه کار می‌کنید؟

۱) آنقدر نگران و پریشان می‌شوید که شب خواب‌تان نمی‌برد. (۲ نمره)

۲) تصمیم می‌گیرید که چند روزی از کار به دور باشید (مثلا بروید مسافرت) و بعدش برگردید و به یک شغل جدید فکر کنید. (۵ نمره)

۳) نیازمندی‌های روزنامه را باز می‌کنید و به دنبال کار می‌گردید و از طریق دوستان و آشنایان‌تان هم جویای کار می‌شوید. (۷ نمره)

فرض کنید در ارتباط با صمیمی‌ترین دوست‌تان دچار شک و تردید شده‌اید. چه کار می‌کنید؟

۱) مدام به این فکر می‌کنید که دوست‌تان قصد دارد شما را فریب بدهد و به‌ شما خیانت کند. (۲ نمره)

۲) ارتباطتان را با او قطع می‌کنید. (۵ نمره)

۳) تصمیم می‌گیرید با او حرف بزنید و بفهمید که مشکل کجاست. (۷ نمره)

فرض کنید رابطه‌تان با صمیمی‌ترین دوست‌تان به هم خورده است. آن‌وقت شما…

۱) خودتان را به بی‌خیالی می‌زنید و می‌گویید تقصیر خودش بود! (۲ نمره)

۲) سعی می‌کنید با دوست دیگری، یک ارتباط صمیمانه برقرار کنید. (۵ نمره)

۳) سعی می‌کنید بفهمید مشکل‌تان کجای کار بوده و اگر رفع‌شدنی است، مشکل را رفع کنید؛ وگرنه، در ارتباط‌های بعدی، بیشتر دقت کنید. (۷ نمره)

شب است و شما دارید در بزرگراه رانندگی می‌کنید که ناگهان اتومبیل‌تان دچار مشکل می‌شود و در تاریکی تنها می‌مانید. آن‌وقت شما…

۱) وحشت می‌کنید که مبادا به شما حمله کنند یا ماشین‌تان را بدزدند. (۲ نمره)

۲) ماشین را قفل می‌کنید و برای کمک گرفتن به نزدیک‌ترین محل می‌روید. (۵ نمره)

۳) سعی می‌کنید از ماشین‌های دیگر کمک بگیرید. (۷نمره)

دارید درست رانندگی می‌کنید اما ماشین پشت سرتان دستش را گذاشته است روی بوق و می‌خواهد از شما سبقت بگیرد. چه کار می‌کنید؟

۱) می‌گذارید رد شود ولی به او ناسزا می‌گویید. (۲ نمره)

۲) اهمیت نمی‌دهید چون هنوز فاصله‌اش با شما زیاد است. (۵ نمره)

۳) کنار می‌کشید تا از شما سبقت بگیرد و رد شود. (۷ نمره)

پلیس دارد به اشتباه شما را جریمه می‌کند در حالی که شما اطمینان دارید هیچ خلافی مرتکب نشده‌اید. چه کار می‌کنید؟

۱) با پلیس جر و بحث می‌کنید و به او می‌گویید به هیچ عنوان این جریمه را قبول نخواهید کرد. (۲ نمره)

۲) می‌دانید که بحث کردن با او هیچ فایده‌ای ندارد و به همین خاطر جریمه را سریع قبول می‌کنید. (۵ نمره)

۳) سعی‌تان را می‌کنید که در کمال آرامش او را متقاعد کنید اما وقتی می‌بینید که او به هیچ وجه، قبول نمی‌کند جریمه را قبول می‌کنید. (۷ نمره)



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

وصیت جالب و خواندنی یک جوان امروزی ایرانی !!

وصیت میکنم بعد مرگم….

از بوی گلاب بدم می آید، همون آب معدنی کفایت می کند، نگید این رانی هلو دوست داشت، سنگ قبرش رو با رانی بشوریمااا ، نوچ میشه خوب
آقایون فامیل، به خاطر من سه متر ریش نزارید
خانوم های فامیل، خواهشا بالای سر قبرم جیغ و داد نکنید، باور کنید من از همهمه و شلوغی بدم میومد! مردم، گناه که نکردم!
… … … مراسم ختم من آخوند هم نیارید واسه فامیل، دینی کلاس پنجم رو یادآوری کنه!!!
یه دوست دخترم نداریم که بگیم: خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟!
توی درایو E عکس دارم، خوراک اعلامیه، عکس پرسنلی نزاریداا، اونا جلب ترحم نمی کنه!
بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر! یه کاری کنید درایو D بیشتر بترکه! من اندک آبرویی داشتم در این خانواده!!!
روی خرما ها پودر نارگیل نریزید، هم شکلش خز میشه، هم بدمزه میشه! همون گردو بزارید لاش خیلی حال میده!
شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمره! از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه هااا !!
پنج شنبه ها سر خاکم نیاید چه کاریه؟ ترافیکه!
فیس بوکم رو بلاک نکنید، گهگداری باهاش پست بدید بیاد بالا جیگر رفیقام کباب شه

 



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:15 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

ببینیم این دو مرد در ممالك مختلف چه كار می كنن:

توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست؛

 

توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن؛

 

توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه؛

 

توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه؛

 

توی استرالیا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره اونوقت اونکه زنده مونده با خیال راحت به مقصودش می رسه؛

 

توی قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه دومی هم دختر رو از چنگ اولی می دزده و پا به فرار می ذاره باز اولی همین کار رو می کنه و این ماجرا دائما تکرار میشه؛

 

توی نروژ: معشوقه دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه پایین و غائله ختم میشه؛

 

توی آفریقا: قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاوه بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن؛

 

توی مکزیک: کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد میشه و دخترک بی شوهر می مونه؛

 

توی آمریکا: حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه؛

 

توی ایران: فقط پول موضوع رو حل می کنه پدر و مادر دختر می شینن با همدیگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن عاشق شکست خورده اگه توی عشقش جدی باشه یا باید خودشو بکشه یا رقیب رو از میدون به در کنه یا افسردگی می گیره !!



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 04:00 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

در اكثر موارد برای متوجه شدن موضوع با كلمه فارسی رو انگلیسی تصور كنید و بلعكس!!

 

Keyboard

چه كسی برنده شد؟

 

Communication Board

كامیون كی شن ها رو برد؟

 

Morphine

باید بیشتر فین كنی.

 

MissCall

دختر نا بالغ را گویند.

 

Freezer

حرف مفت

 

Already

گند زدی به همش رفت.

 

Suspicious

به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.

 

Johnny Depp

قاتل افسرده

 

Acer

ای آقا!

 

Welcome

دهن لق

 

Manual

من و بقیه

 

Large Space

به گویش اصفهانی: پس بزرگ است.

 

Accessible

عكس سیبیل

 

Refer

فر كردن مجدد مو

 

See you later

لات تر به نظر میای!

 

Good Setting

آن سه چیزِ نیك را گویند: گفتار نیك - كردار نیك -پندار نیك.

 

Piece of a man who owns a locker

مرتیكه لاكردار!

 

Above Border

فرامرز

 

Insecure

این سه نابینا

 

Business

اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.

 

Legendary

ادارهٔ محافظت از لجن و كثافات شهری

 

Subsystem

صاحب دستگاه

 

Velocity

شهری كه مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌كنند

 

Comfortable

بفرمایید سر میز

 

Long time no see

دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نكن!

 

Cambridge

شهری كه تعداد پلهایش انگشت شمار است.

 

Categorize

نوعی غذای شمالی كه با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.

 

Jesus

در اصفهان به بچه گویند كه دست به چیز داغ نزند.

 

Hairkul

آنكه روی شانه‌‌هایش مو دارد

 

Watergate

دروازه دولاب

 

UNESCO

یونس كجاست؟

 

Finland

سرزمینی كه مردمانش مشكل گرفتگی بینی‌ دارند

 

Damn You All

دم همتون گرم

 

Latino

لات بازی ممنوع

 

Godzilla

خدای استفاده كردن از مرورگر موزیلا

 

Savage Blog

ساوجبلاغ

 

Betamethasone

منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 03:07 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
حراج خون و <a href="http://tehrankids.com" >مغز</a> موسولینی در ایتترنت


نوه دیكتاتور فاشیست ایتالیایی اعلام كرد كه خون و بخش‌هایی از مغز "بنیتو موسولینی " به منظور فروش در اینترنت ربوده شده است.

 "الیساندرا موسولینی " در خبری اعلام كرد كه متوجه شده است كه بخش‌هایی از مغز و خون پدربزرگش بنیتو ربوده شده است تا در اینترنت به فروش گذاشته شود.

وی اعلام كرد كه به محض اطلاع از این موضوع، مأموران پلیس را در جریان گذاشته است.

فهرست مذكور (خون و مغز موسولینی) در سایت حراجی "Ebay " قرار داده شده بود و شامل تصاویری از یك محفظه چوبی و آمپولی حاوی خون بود.

Ebay  كه اجازه فروش كالای انسانی را در سایت خود نمی‌دهد، اعلام كرد كه فهرست مربوط به اجزای موسولینی ظرف مدت چندساعت از این سایت حذف شد.

بنا بر این خبر، قیمت اولیه‌ای كه برای این مواد درخواست شده بود، 15 هزار یورو (22 هزار دلار) بود.

نوه دیكتاتور فاشیست ایتالیایی كه در سمیناری درباره جرایم اینترنتی شركت كرده بود اعلام كرد: این مساله بسیار جدی است، این امور چیزهایی هستند كه ما باید با آن مقابله كنیم.

به گفته وی، خون و بخش‌هایی از مغز بنیتو از بیمارستان "پلی كلینیك میلان " ربوده شده است.

پس از آنكه بنیتو موسولینی در سال 1945 كشته شد، بدن وی در میدان میلان برای نمایش عمومی گذاشته شد، سپس برای كالبد شكافی به بیمارستان پلی كلینیك میلان منتقل شد.



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:44 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

علامت استاندارد ایران را حتما دیده‌اید.
این آرم را استاد مرتضی ممیز طراحی کرده‌است. علامت یک S بزرگ که داخل آن حروفی نقش بسته‌است. S که حرف اول کلمه استاندارد است. اما حروف نقش بسته داخل آن چه معنایی دارد؟
«موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران» نام رسمی ارگانی است که وظیفه تهیه استانداردها را برای کالاهای گوناگون بر عهده دارد و این آرم استاندارد را برای کالاها صادر می‌کند. نام انگلیسی این سازمان به صورت Institute of Standard and Industrial Research of Iran است که اگر حروف اول این کلمات را کنار هم بگذاریم به عبارت ISIRI می‌رسیم.
حروفی که داخل  نشان استاندارد دیده می‌شود همین کلمه ISIRI است که با فئنت خاصی نوشته شده. اما اگر به نشان استاندارد روی کالاها دقت کنید می‌بینید که این آرم اکثراً برعکس چاپ شده است. البته هنر استاد ممیز بوده که حروف ISIRI را طوری نوشته که به صورت وارونه به شکل کلمه فارسی «ایران» در می‌آید؛ اما به نظر می‌رسد هدف اصلی نوشته کلمه ISIRI بوده. چراکه با فرض این‌که «ایران» مد نظر بوده، حرف «ن» مقداری غیرعادی نوشته شده. من این آرم را روی کالاها در هردوجهت دیده‌ام و این تفاوت برایم جالب بود. خود سایت استاندارد برای نمایش لوگویش از یک انیمیشن استفاده کرده که آرم آن می‌چرخد و نمی‌توان گفت کدام جهت درست است. فایل‌هایی که از سایت می‌توان گرفت حاوی لوگویی است که به جای ISIRI ،  «ایران» را دارد. خلاصه معلوم نیست موسسه استاندارد که قرار است مقررات دقیقی برای تولید کالا وضع کند، چرا در مورد آرم خودش زیاد دقت به خرج نداده‌است!

 

 

علامت استاندارد ایران وارونه است؟!



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:43 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

فروش دو بطری که روح یک پیرمرد و <a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=women" title="بخش زنان">دختر</a> جوان داخلش بود!!


دو بطری شیشه‌ای کوچک که گفته می‌شود حاوی ارواح یک مرد پیر و دختری جوان است، در نیوزیلند به مبلغ حدود هزار و چهارصد دلار فروش رفته است. 
 این شیشه‌ها در یک سایت اینترنتی به نام Trade Me، به حراج گذاشته شده بود. 
 این حراج اینترنتی، که دوشنبه شب مدت شرکت در آن به پایان رسید، در طی یک هفته بیش از دویست هزار بازدیدکننده داشته است. 
 آوی وودبوری، فروشنده این بطری‌ها در تبلیغ حراج آنها آورده بود که روح‌ها توسط یک جن گیر در منزلش در شهر کرایست چرچ به دام افتاده اند و در آب مقدس نگهداری می‌شوند. 
 شرکتی که سیگارهای مصنوعی تولید می‌کند حاضر شد بالاترین رقم را بابت خرید این شیشه‌ها پرداخت کند.
شرکت Safer Smoke NZ برای خرید دو بطری 1395 دلار پرداخت کرده است.

خانم وودبوری اعلام کرده است که این پول را بعد از پرداخت هزینه‌های جن گیر، به یک خیریه حمایت از حیوانات هدیه خواهد کرد.
این شرکت می‌گوید به دنبال فکر بکری است که با روح‌های داخل این بطری‌ها چه کار کند!!
خانم وودبوری به شرکت کنندگان در این حراجی گفته است در خانه‌اش اتفاقات عجیب و غریبی رخ داده است.
او گفت: "مثلا کتری خود به خود روشن می‌شود، یکی پشت گردنم را لمس می کند، از اتاق‌ها صدا می‌شنوم و اشیا گم می شوند و خودشان هم پیدا می‌شوند".

فروشنده بطری‌های حاوی "روح" در ادامه گفته است: "سگم بی خودی میزنه به سرش و حاضر نیست توی برخی از اتاق‌ها برود. برادرزاده‌ام که یک شب خانه من ماند گفت با یک دختر کوچک حرف زده است".
اما به گفته او بعد از آن که یکی از اعضای کلیسای محلی در ماه ژوئیه سال گذشته چند بار منزل خانم وودبوری را جن گیری کرده است، وضعیت در منزلش به حال عادی در آمده است.
او می‌گوید روح پیرمرد و دختر جوان امن و امان در آب مقدس که به گفته خانم وودبوری آنها را به نوعی در خواب نگه می‌دارد، گذاشته شده است.
خانم وودبوری می‌افزاید: "می‌خواهم از دست آنها راحت بشوم چون من را می‌ترسانند. اما ممکن است یکی از این روح‌ها خوشش بیاید و بخواهد با آنها بازی کند".

شماری از دهها هزار نفری که از حراج "روح ها" در سایت اینترنتی Trade Me دیدن کرده‌اند، در مورد این معامله اظهار نظر کرده‌اند.
برخی توصیه کرده اند که بهترین راه نگهداری از این ارواح چیست و برخی دیگر هم در باره جوانب اخلاقی این کار نظر داده اند.


تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:42 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
ادکلن غزه به یاد موشک های ایران (<a href="http://tehrankids.com" >عکس</a>)

یک شرکت عطر سازی در غزه، عطری را به نام " ام 75 " تولید کرد.
نام این ادکلن از موشک های "ام 75" گرفته شده است که گردان های عزالدین قسام شاخه نظامی حماس آنها را در جنگ اخیر غزه، به سمت شهر تل آویو شلیک می کرد.

"شادی عدوان" مدیر شرکت عطرسازی "خلیک استایل" (خوشتیپ باش) گفت: این عطر جدید برای مردان و زنان تولید شده است. بوی این عطر جدید شبیه بوی موشک های گروه های مقاومت، باعث سرزندگی و فرحبخشی می شود.
وی افزود: این شرکت توسط چهار بازرگان فلسطینی در سال 1999 در غزه تاسیس شد. بطری های 60 میلی لیتری این عطر جدید از چین وارد می شود تا در کارخانه ای در غزه، پر شوند.

ادکلن غزه به یاد موشک های ایران (<a href="http://tehrankids.com" >عکس</a>)

ام 75 یکی از انواع موشک های ایرانی است. گروه های مقاومت فلسطینی در جنگ اخیر غزه، توانستند با شلیک این موشک ها با برد 75 کیلومتری ، شهر تل آویو اسرائیل را پس از 20 سال مورد هدف قرار بدهند.
شرکت "خلیک استایل" به هر کدام از وزیران کابینه حماس، اسماعیل هنیه نخست وزیر و خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس نیز یک بطری از این عطر هدیه داده است. این شرکت قصد دارد مرکز فروشی را در گذرگاه رفح در مرز مصر و نوار غزه راه اندازی کند.
این عطر در بطری هایی به رنگ های مشکی و سبز برای مردان و مشکی و صورتی برای زنان به بازارهای منطقه غزه عرضه شده است.

قیمت هر بطری عطر، 50 شیکل اسرائیل (معادل 15 دلار) است. او دلیل قیمت بالای این عطر در مقایسه با سطح پایین زندگی در غزه 
را تیراژ محدود و استفاده از مواد اولیه مناسب می داند.
در بطری های زنانه این عطر عبارت "عطری که مقاومت نمی کند" و بر روی بطری های مردانه عبارت "برای کسی که عاشق پیروزی است" درج شده است.

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

نظرررررررررررر



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:37 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

یه روز، وقتی هیزم شکن مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه. "
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه(
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن جواب داد " اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "


فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟

" آره " هیزم شکن فریاد زد.

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه" هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز" نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.


تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:35 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
واژه «دری وری» حرف‌زدن از چه زمان بوجود آمد؟!

 

به طور کلی جملات نامفهوم و بی معنی و خارج از موضوع را دری وری می‌گویند. این عبارت که در میان عوام بیشتر مصطلح است تا چندی گمام می‌رفت ریشۀ تاریخی نباید داشته باشد ولی خوشبختانه ضمن مطالعۀ کتب ادبی و تاریخی ریشه و علت تسمیۀ آن به دست آمده که ذیلاً شرح داده می‌شود.
مطالعه و مداقه در تاریخچۀ زبان فارسی نشان می‌دهد که نژاد ایرانی در عصر و زمانی که با هندیها می‌زیست به زبان سنسکریت یا مشابه به آن سخن می‌گفت. پس از جدا شدن از هندیها کهنترین زبانی که از ایرانیان باستان در دست داریم زبان اوستا است که کتاب اوستا به آن نوشته شده است.
زبان پارسی باستان یا فرس قدیم زبان سکنۀ سرزمین پارس بود که در زمان هخامنشیان بدان تکلم می‌کردند و زبان رسمی ‌پادشاهان این سلسله بوده است. حملۀ اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان بر ایران موجب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران اوج پیدا کند.

در زمان اشکانیان زبان پهلوی اشکانی و در زمان ساسانیان زبان پهلوی ساسانی در ایران اوج شد و به شهادت تاریخ تا قرن پنجم هجری در مدارس اصفهان اطفال نوآموز را به زبان پهلوی درس می‌دادند. اکنون نیز از نیشابور به مغرب و شمال غربی و جنوب در هر روستای بزرگ و کوچک، زبانهای محلی با لهجه‌های مخصوص وجود دارد که همۀ این زبانهای روستایی لهجه‌های گوناگون زبان پهلوی است و حتی اهل تحقیق معتقدند که معروفترین اشعار زبان پهلوی گفته‌های بندار رازی و باباطاهر عریان است که لهجه‌های پهلوی ساسانی در آن کاملاً نمایان است ضمناً این نکته ناگفته نماند که واژۀ پهلوی صفتی نسبی و منسوب به پهلو می‌باشد.

پهلو که تلفظ دیگر آن پرتو و پارت سات نام قوم شاهنشاهان اشکانی است و حتی واژۀ پارس نیز صورت دیگری از همان نام می‌باشد. در منطقه خراسان و ماوراءالنهر به زبان محلی خودشان دری که شاخه ای از زبان پهلوی بوده است سخن می‌راندند و زبان دری یکی از سه زبانی بود کهم در دربار ساسانی رواج داشته است.
باید دانست که اشتقاق زبان دری از واژۀ دَر است که به عربی باب گویند یعنی زبانی که در درگاه و دربار پادشاهان بدان سخن می‌گویند.
زبان دری از نظر تاریخی ادامۀ زبان پهلوی ساسانی یعنی فارسی میانه است که آن نیز ادامۀ فارسی باستانی یعنی زبان رایج روزگار هخامنشیان می‌باشد.
عقیده بر این است که چون ایرانیان در خلال پانصد سال- از قرن سوم تا هشتم هجری- زبان دری را به خوبی نمی‌فهمیدند و غالباً به زبان محلی مکالمه می‌کردند لذا هر مطلب نامفهوم را که قابل درک نبود به زبان دری تمثیل می‌کردند و واژۀ مهمل وری را به زبان اضافه کرده می‌گفتند: "دری وری می‌گوید" یعنی به زبانی صحبت می‌کند که مهجور و نامفهوم است.



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانیش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد
 
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
 
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..
 
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!

وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره


تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:32 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

اخطار جدی: اگر این مطلب را با دقت نخوانید احتمالاً بزرگترین فرصت پولسازی خود را در زندگی از دست داده اید.

پول دقیقاً در همین جاست، جایی که شما می توانید برای خود کسب و کاری ساده ای راه اندازی کنید، کسب و کاری که در عین سادگی می تواند بسیار سودآور باشد، حتی فراتر از تصورتان!

ما در اینجا به شما تجارتی را معرفی می کنیم که سریع و ارزان راه می افتد، اما می تواند برای شما تا ماهیانه ۳ میلیون تومان و حتی بیشتر درآمد داشته باشد.

صحبت از چقدر پول است؟

آیا تابحال به گستردگی بازار فروش کارت شارژ و درآمد حاصل از آن اندیشیده‌اید؟

من بدبینانه میگویم ماهیانه ۵۰۰ میلیارد تومان، اما شما خودتان حساب کنید ماهیانه چند هزار تومان با موبایل حرف می زنید، آنرا در ۴۰ میلیون سیم کارت اعتباری که اپراتورهای ایرانسل، همراه اول و تالیا در کشور توزیع کرده اند، ضرب کنید. ممکن است عددهای من و شما و دیگران متفاوت باشد، اما فکر می کنم بزرگی این بازار را درک کردیم.

دوست دارید در این درآمد هنگفت سهمی داشته باشید؟ ما می‌خواهیم در زمینه راه اندازی فروش اینترنتی شارژ تلفن همراه همراهیتان کنیم! این بازار اینقدر بزرگ است که برای کسب درآمد شما هم جایی دارد.

فروش اینترنتی شارژ تلفن همراه، چطوری؟

احتمالاً تابحال کارت شارژهای اپراتورهای مختلف را در جاهایی مانند سوپر مارکت‌ها دیده‌اید که خریدار پس از باز کردن پوشش امنیتی، کد نوشته شده را وارد تلفن خود کرده و اعتبار ریالی سیم کارت را اضافه می کند. فروش اینترنتی کارت شارژ هم پیچیده نیست. مشتری وارد سایت شده، پول را از طریق سیستم پرداخت اینترنتی بانک ها پرداخت کرده و کد شارژ به او نمایش داده می‌شود و مشتری کد شارژ را وارد گوشی خود می‌کند.

چقدر می‌توانم از فروش اینترنتی شارژ پول بسازم؟

فرض کنید یک مغازه در محلی پر رفت و آمد دارید و کارت شارژ می‌فروشید، طبیعتاً مشتریان شما از افراد همان محله به علاوه رهگذرانی است که از جلو مغازه شما رد می‌شوند. روزانه چند نفر وارد مغازه شما می‌شوند؟ به چند نفر می توانید پاسخگو باشید؟ محدودیت ظرفیت فروش شما چقدر است؟ ۱۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰۰ نفر؟ ۱۰۰۰ نفر مشتری در روز یعنی مغازه شما از ۸ صبح تا ۱۲ شب یکسره باز باشد و بدون استراحت هر ۱ دقیقه تقریباً ۱ مشتری را راه بیندازید، البته به شرطی که مشتریان صف بسته باشند و پشت سر هم بیایند!

اما وقتی فروشگاه اینترنتی شارژ داشته باشید اولاً از تمام ایران مشتری دارید، نه فقط از محله خود. ثانیاً محدودیت ظرفیت ندارید و سایت شما می تواند در هر لحظه به هزاران نفر همزمان شارژ بفروشد و پول بگیرد، حتی وقتی شما خوابید!

تا حالا شده خواب باشید و پول دربیاورید؟

بیشتر شغل ها اینطوری نیستند، باید حتماً کاری انجام دهید تا پول دربیاورید. اما با داشتن فروشگاه شارژ می توانید خیلی زود به جمع معدود افرادی بپیوندید که حتی در خواب هم درآمد کسب کنید. این حس فوق العاده ای است و شما را از دیگران متمایز می کند.

وبگرد پولساز شوید!

وبگردی خود را به ماشین پولسازی تبدیل کنید.

از جمع وبگردان بی پول جدا شوید و به وبگردان پولساز بپیوندید.

با داشتن یک وب سایت فروش شارژ می توانید در ساعاتی که پای اینترنت هستید به تبلیغ آن بپردازید و پول دربیاورید.

دفعه بعد که اعضای خانواده از شما پرسیدند پای اینترنت چه کار می کنی، می توانید با افتخار وب سایت خود را نشان دهید و نحوه پول درآوردن خود را توضیح دهید. مطمئن باشید به جای سرزنش های احتمالی قبلی، به وبگردی شما افتخار می کنند.

تصمیم گرفتم فروشگاه شارژ داشته باشم و از اینترنت کسب درآمد کنم اما چطوری؟

از این به بعد کار را به ما بسپارید! شرکت رایانمهر بزرگترین توزیع کننده شارژ تلفن همراه ایرانسل، همراه اول و تالیا در اینترنت است و این پیشنهاد همکاری بزرگ را به شما می دهد. طراحی سایت، تهیه هاست، پشتیبانی فنی و تجاری همه و همه از طریق شرکت رایانمهر انجام می‌پذیرد. کافیست تمایل خود را مبنی بر گرفتن فروشگاه شارژ اعلام کنید تا سایت شما چند ساعته راه اندازی شده و به شما تحویل داده شود.



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 08:00 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

این مقاله فقط جنبه سرگرمی دارد و قصد توهین ندارد.

فقط خانم ها بخونند...


چرا خدا مردها را آفرید؟

1. هدف خاصی نبود

2. گِل اضافه مونده بود

3. نسخه آزمایشی بود

4. اصلا کار خدا نبود

 


چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟...

1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند

2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم

3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد

4. حالا چه عجله ایه؟

 

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

1. چیز خاصی نمی آفرید

2. پیراشکی

3. خروس دریایی

4. فضای خالی

 

اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

1. مگه قراره اتفاقی بیافته

2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره

3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد

4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر

 

چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!

2. هر وقت مامانشون بگه

3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند

4. یک روز از همین روزا !

 

مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند

2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)

3. بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.

4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.

 

مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

1. هر شب

2. هر وقت که خدا بخواد

3. هر وقت تستسترون بگه

4. سیکل خاصی ندارند

 

مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!

2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!

3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!

4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!!

 

وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

1. چیزی نمی گن چون وقت عمله

2. وقت نمی کنن چیزی بگن

3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه

4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن

 

مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

1. با دست

2. با تور

3. با چنگول

4. با زبون


معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

1. هر که پیش آمد خوش آمد

2. به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه

3. ده بیست سی چهل

4. به قول مادر بزرگ پسر، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد

 

چند بار گفتید واقعاً،واقعاً !! خیلی به مردها خندیدید!


پس نتیجه اینكه :

خدا مردها را آفرید كه گاهی خانمها را بخندانند و اغلب اوقات آنها را حرص بدهند !

شما جدی نگیر جهت مزاح گفتن...



تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

 

عروسی, مراسم عروسی, مطالب آموزنده

مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
... چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو

می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟... خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟... آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!... گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در یک زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... زنم گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه دارم و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نبود: مردم چه می گویند؟!...مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، حالا حتی لحظه ای هم نگران من نیستند !!!


تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

 

عروسی, مراسم عروسی, مطالب آموزنده

مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
... چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو

می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟... خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟... آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!... گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در یک زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... زنم گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه دارم و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نبود: مردم چه می گویند؟!...مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، حالا حتی لحظه ای هم نگران من نیستند !!!


تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 03:44 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

 حسنی نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون


نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم

گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه


در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم

چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه


حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت


ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی ذی شد و دوماد شد



تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 03:37 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟


یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!


چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!


این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟
اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!
ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟


برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟



تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 03:33 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات
توی فامیل رقابت نانوشته ای بین خاله قمر الملوک و آقای تقدیسی داماد بزرگ فخر الملوک خانم و عزراییل در جریان بود. هیچ کس از سن و سال این دو بزرگ فامیل چیزی نمی دانست، به نظر می رسید که تاریخ تولد دقیقشان را روی سنگ نبشته یا پاپیروس حک کرده بودند و در آتش سوزی پارسه به دست اسکندر از میان رفته بود. دایی همایون همیشه می گفت که اسم این دو نفر از لیست عزراییل جا افتاده. میمنت خانم می گفت وقتی کسی تا یک سنی نمیرد، دیگر به این آسانی ها نمی میرد. سالها گذشت و ما بچه هایی بودیم که بزرگ شدیم و به میان سالی رسیدیم و این دو نفر همان طوری که همیشه بودند پیر، چروک و قدیمی توی میهمانی های کسالت بار فامیلی، با چشمهایی آب مروارید آورده، گوشهایی سنگین، دور از دسترس و فرتوت بالای مجلس می نشستند و سالها و سالها می گذشت. حضورشان یاد آور این بود که مرگ می تواند موهبتی بی بدیل باشد.

عاقبت خاله قمر میدان را خالی کرد و علی رغم میل باطنی اش لابد، جان به جان آفرین تسلیم کرد. خبر مرگ خاله قمر را با کلی احتیاط به من دادند، وقتی خاله قمر مرد ، من باردار بودم و مردم معمولا رعایت حال زنهای باردار را می کنند. حتی اگر این ملاحظات بی دلیل باشد، واقعیت این بود که خبر مرگ خاله قمر هیچ کس را تکان نداد. حتی مادرم که عاشقانه فامیلش را می پرستد نتوانست یک قطره اشک بریزد. توی مراسم ختم، گاهی دستمال را می برد به سمت چشمهایش و بعد منصرف می شد. جوان تر های فامیل دم در مسجد با هم چاق سلامتی می کردند و از توی گوشی موبایل برای هم اس ام اس و جوک می فرستادند. مرگ خاله قمر، یاد آور این بود که مرگ چیز لازمی است.

چهل روز بعد، شب چهلم منزل متوفی جمع شدیم. آقا تهمورس پسر خاله قمر ،عکس جوانی های مادرش را قاب کرده بود و روی میز گذاشته بود. زنی با موههای سیاه ، چشمهای شهلای سرمه کشیده، لبهای ماتیک خورده ، خال لب، چیزی شبیه عکس های قدیمی گرتا گاربو از توی قاب به ما خیره شده بود. یادم افتاد که مادر بزرگم همیشه می گفت که خاله قمر در جوانی زن زیبایی بوده و کرور کرور خواستگار داشته ، اما چون هیچ کس جوانی های خاله قمر را ندیده بود همیشه این را به حساب افسانه می گذاشتم. حالا به عکس خاله قمر نگاه می کردم و از خودم می پرسیدم کدام بی رحم ترند؟ زمان یا مرگ؟ با خودم می گفتم، زمان..قطعا زمان.

شب چهلم خاله قمر، شب عجیبی بود،چای بود و خرما و حلوا اما از صدای قران و گریه خبری نبود، حتی مهر انگیز خانم که صدای خوشی داشت یکی از شعر های قمر الملوک وزیری را که خاله قمر خیلی دوست داشت برایمان خواند، چراغ ها را خاموش کرده بودند، دور تا دور خانه شمع روشن بود، آقای تقدیسی هم بود. بالای مجلس ، عصایش را تکیه داده بود به صندلی و با کراوات مشکی و جلیقه خاکستری از همیشه پیرتر و تنها تر به نظر می رسید. اصغر کنارم نشست، هسته ی خرمایش را توی نعلبکی انداخت و دستش را روی شکمم کشید. جوان ترین عضو خانواده توی شکم من دست و پا می زد. پرسید چطوری؟ گفتم خوبم. سرش را آورد دم گوشم و در حالیکه به آقای تقدیسی اشاره می کرد گفت: نفر بعدی لیست انتظار عزراییل را نگاه کن. و یواشکی کر کر خندید. دستم را روی شکم برامده ام گذاشتم و سکوت کردم.


چند هفته ی بعد، توی بیمارستان میان درد و ترس و خون، اشک می ریختم و التماس می کردم. نمی خواستم بچه ام بمیرد، پرستار گفت آروم باش، خودت را کشتی. دستهایم را روی کاشی های سرد بیمارستان کشیدم. دکتر گفت متاسفم، چاره ای نیست. عزراییل گوشه ی اطاق ایستاده بود و نگاه می کرد. بیهوده به پرستارها و دکتر ها آویخته بودم؛ می دانستم که بازنده ی این بازی منم. دستم را روی شکمم گذاشتم؛ حتی فرصت نشد که درست و حسابی خداحافظی کنم، رهایش کردم ، گذاشتم تا دست مرگ دستش را بگیرد و با خودش ببرد. چند دقیقه ی بعد، توی شکم من حفره ای خالی بود، توی دستهای عزراییل پسرک پنج ماهه ی من و تمام اشک های دنیا هم نمی توانست چیزی را عوض کند. کی فکرش را می کرد که نفر بعدی لیست انتظار عزراییل او باشد. باز هم حساب کتاب های اصغر اشتباه از آب در آمده بود.

راستی، آقای تقدیسی هنوز هم زنده است.
                                                             
                    
 


تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 03:33 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

معاون نظارت و اعمال مقررات سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی در پی بخشنامه جدید مخابرات برای دریافت هزینه رانژه خطوط ADSL از شرکت‌های ارائه دهنده اینترنت – هزینه تغییر مسیر زوج سیم تلفن منزل مشترک – این بخشنامه را مجاز عنوان کرد.

به گزارش ایتنا از ایسنا، شرکت مخابرات ایران با ابلاغ بخشنامه‌ای به شرکت‌های مخابرات استانی، این شرکت‌ها را مجاز کرد بابت رانژه کردن خط اینترنت – تغییر مسیر زوج سیم تلفن منزل مشترک – از PA‌ها هزینه دریافت کنند.

بر اساس اطلاعات سایت شرکت مخابرات استان تهران، این بخش‌نامه که پیرو توافق با شرکت‌های مخابرات ایران و نمایندگان شرکت‌های PAP صورت گرفته است شرکت‌های مخابرات استانی را مجاز می‌کند برای رانژه کردن خطوط مشترکان ADSL این شرکت‌ها با توجه به مدت زمان اجرای رانژه، هزینه خدمات دریافت کنند که این هزینه می‌تواند برای رانژه کردن ۲۴ ساعته، ۴۸ ساعته و ۷۲ ساعته اتصال خطوط مشترکان متفاوت باشد که با توجه به نیاز شرکت‌های PAP هزینه آن باید به مخابرات پرداخت شود.

حسن رضوانی، معاون نظارت و اعمال مقررات سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی درباره بخشنامه ابلاغ شده از سوی شرکت مخابرات ایران به شرکت‌های مخابرات استانی، عنوان کرد: این بخشنامه با توافق شرکت مخابرات ایران و شرکت‌های PAP و با هدف تسهیل فرآیند ارایه خدمات به مشترکان ADSL تهیه شده است و مشکلی از این بابت وجود ندارد.

وی با بیان اینکه مخابرات ایران مجاز است که با توافق با شرکت‌های PAP برای ارایه بهتر خدمات و امکانات ADSL بخشنامه‌هایی صادر کند، عنوان کرد: دریافت هزینه برای رانژه خطوط ADSL طبق توافق با PAP ها صورت گرفته و غیرقانونی نیست.

معاون رگولاتوری با تاکید بر اینکه چنانچه شرکت‌های PAP نسبت به این موضوع اعتراض دارند باید موضوع را به سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی گزارش دهند، در پاسخ به این سؤال که بخشنامه مذکور برخلاف آیین‌نامه تعاملی مخابرات و PAP ها نخواهد بود، گفت: براساس این آیین‌نامه مخابرات و PAPها مجاز هستند با توافق دوطرفه در ارائه و دریافت سرویس و امکانات تعامل داشته باشند.

به گفته رضوانی این بخشنامه ارتباطی با قیمت اینترنت مشترکان نهایی ندارد و شرکت‌های PAP مجاز نخواهند بود بابت هزینه رانژه از مشترکان مبلغی دریافت کنند.

یکی از مدیران شرکت‌های مخابرات استانی در این باره گفت: متوسط دریافت هزینه رانژه از شرکت‌های PAP به ازای هر خط مشترک حدود ۴ هزار تومان خواهد بود و مخابرات بابت رانژه کردن خطوط مشترکان شرکت‌های PAP بالغ بر ۸ هزار تومان هزینه متحمل می‌شود که با اجرای این بخشنامه نیمی از این هزینه را شرکت‌های PAP پرداخت خواهند کرد.



تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 03:19 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

معنی  مردن  در فرهنگ خودمونی  !! (طنز)
کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما !!

برو بمیر : برو گمشو !

بمیرم برات : خیلی دلم برایت می سوزد !

می میرم برات : عاشقتم !

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال !

مردنی : نحیف و لاغر !

مردم : خسته شدم!

من بمیرم ؟ : راست می گویی
  

جهت عضویت در سایت کلیک کنید

نظرررر



تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 | 02:38 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2