تبلیغات
`~'*¤!||!¤*'~`(( دربســت تا شهر بهشت ))`~'*¤!||!¤*'~` - مطالب هفته اول اسفند 1391


روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟ .....

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی ......

برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی .....

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی 


هر که خوبی کرد زجرش میدهند

                                               هر که زشتی کرد اجرش میدهند

باستان کاران تبانی کرده اند

                                               عشق را هم باستانی کرده اند

هرچه انسانها طلایی تر شدند

                                               عشق ها هم مومیایی تر شدند

اندک اندک عشق بازان کم شدن

                                               نسلی از بیگانگان آدم شدند



تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1391 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

♥من 2 تا تو را دوست دارم ... یکی این دنیا ... یکی اون دنیا ...
♥تمام محبتت را به پای دوستت بریز اما نه تمام اعتمادت را ...
♥عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
♥رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند
♥ از شمع آموختم که :ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم
♥از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریم
♥ زندگی 3 ایستگاه دارد!عشق...جدایی....و مرگ آقا قربونت ایستگاه اول پیاده می شم
♥اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم
♥خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد
در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد
♥ عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!
♥هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
♥ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
♥دیگه یار نمی خوام وقتی که می بینی عشق دوروغه
♥چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟ اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری
♥ اگه روزی شاد بودی، بلند نخند كه غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه كن تا شادی ناامید نشه
♥عشق گلی است كه اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر كنید، هرگز قادر نخواهید بود كه آن را دوباره جمع كنید
♥ بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند
♥اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم
♥پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت
♥زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار است .....
یاد تو تکرار است
♥همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه
♥اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی
♥ اگه تو کوچه پس کوچ های دلم گم شدی.دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست
♥دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجوت بغلش کنی
♥شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
♥ موقعی که خدا پنجره ی بهشتو باز کرد منو دید ازم پرسید امروز چه آرزویی داری؟؟ گفتم خدایا همیشه مواظب اونی که الان داره این نوشته رو میخونه باش چون برام خیلی عزیزه
♥ وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنیدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتی كه كسی تورا دوست دارد، خندیدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چیزآسان تراست
♥می گی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟
♥یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.
♥ اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره . دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه ...... اینطوریه كه دل همه آدما میشکنه
♥دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست
♥ندیدم بهاری محبت ز یاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت... حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی... جدایی سخت است نه به سختی تنهایی... نگاهی آشنا به یاس کردم ... تو را در برگ گل احساس کردم ... خلاصه در کلاس ناز چشمت ... دو واحد عاشقی را پاس کردم....
♥بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
♥سكوتم را به باران هدیه كردم تمام زندگی را گریه كردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاكی رسیدم تكیه كردم
♥اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترین قله ی دنیا می نوشتم اگه معلم ادبیات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شیمی بودم اسمتو در گروه حلال ترین محلول ها قرار می دادم اگر معلم زیست بودم قلبت رو از مهربون ترین قلبها می نوشتم ...
♥ به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...
با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم نگاهتو كوك نكنی من خودمو دار میزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم
♥هر كسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم كه همه كار و كسم شد
♥اون كه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید زیر چشمه مهربونی خواب یك توطئه میدید
♥شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد... گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...
♥نه!نرو!... صبرکن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم... اگر شیر آمد:تردید نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...



تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1391 | 03:54 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات



داستان طنز و باحال : ماجرای من و تخمه و تلویزیون!

هات کلوب: چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر.

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه.

رفتم …چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ……

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».

رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم.

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ».

رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛

رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ».

دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم».

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ».

رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ».

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستند گفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ».

رفتم؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم». گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم ».

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم…

نتیجه اخلاقی:ندارد!!!!!!!!!!!!!!!



تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 05:15 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

 شعر طنز باحال, شعر های طنز, ما اصولاً بیشتر غر می زنیم ,www.jazzaab.ir

 

غر زدن یک بیماری تاریخی در میان مردم و شاید برخی مسئولان کشور که آنها هم جزئی از مردم هستند، است.

البته ناگفته نماند چندی است گروهی معروف به روشنفکران بیشتر از دیگران به معقوله غر زدن روی آوردند پس مانند شعر زیر غر بزن تا روشنفکر باشی:

صبح تا شب، مستمر غر می زنیم
ما اصولاً بیشتر غر می زنیم

******
طبق تحقیقات، حتی توی خواب
یا به پهلو یا دمر غر می زنیم

******
صبح بعد از پاشدن از خواب هم
ابتدا یک مختصر غر می زنیم

******
توی منزل هم اگر ممکن نشد
می رویم این دور و بر غر می زنیم

******
ظاهرا خوب است، حالی می دهد
علتش این است اگر غر می زنیم

******
هر کجا باشیم، در آپارتمان
یا که ویلا و کپرغر می زنیم

******
پشت رل در مرسدس بنزی قشنگ
یا که بر پالان خر غر می زنیم

******
گاه گاهی نم نمک یا زیر لب
گاه گاهی با تشر غر می زنیم

******
یا که خیلی بد ادا همراه با
پیچ و تابی در کمر
غر می زنیم

******
گاه با کوبیدن یک لنگه کفش
یا دو دستی توی سر غر می زنیم

******
از کسی هر وقت دلخور می شویم
هفته ها کلی پکر غر می زنیم

******
وقت بیماری که محشر می شویم
بیشتر از سی نفر غر می زنیم

******
همسفر ها بیشتر تک می پرند
بسکه دائم در سفرغر می زنیم

******
بچه تا می گوید از بیرون برام
چیپس یا چیزی بخرغر می زنیم

******
توی شرکت از مدیر آزرده ایم
رو به این مشدی صفرغر می زنیم

******
یا که از دایی کیارش دلخوریم
هی به زندایی قمرغر می زنیم

******
وقت بر گشتن به منزل از سرِ
کوچه یا از پشت در غر می زنیم

******
چانه و این فکمان اوراق شد
بس که هی بر همدگر غر می زنیم

******
ما کما کان نیمی از این عمر را
بیخودی یا بی ثمر غر می زنیم


عضویت در گروپ جذاب

نظرررررر



تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 05:13 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

طنز نامه ای به پراید! ای قشنگتر از پریا

ابراهیم رها در روزنامه اعتماد نامه ای برای محبوبش ” پراید ” نوشته که جالبه:

روزگار، ما را به جایی رسانده که به پراید نامه بنویسیم. (فکر کن!)

پراید عزیزم، شنیده‌ام مرز هجده میلیون تومان را رد کرده‌ای.‌ای قشنگ‌تر از پریا از این به بعد، انصافا، تنها تو کوچه نریا. چون با این وضعیت زورگیری، اختلاس و… کلا بچه‌های محل دزدن و خدای نکرده زبانم لال یکجا تو رو می‌دزدند.
پراید خوبم، انژکتورت را قربان، ‌ای لاستیکت تو حلقم، ‌ای فدای برجستگی صندوق عقب تو، ‌ای دور رینگت بگردم، فکر می‌کردی یک زمان به مدد تلاش شبانه روزی مسوولان هجده میلیون تومان بشوی؟!
ای پراید، ‌ای نازنین، ‌ای ماکسیما مخفی، ‌ای طرح ژنریک بنز، ‌ای پرادو مینیمال تو الان در شرایطی هستی که می‌توان لنت‌هایت را طوطیای چشم کرد. تو الان در موقعیتی هستی که دود اگزوزت صد مرتبه از هوای فرحزاد مصفی‌تر است! تو چنان مقام و منزلتی داری که مردم عاشق جیب چاک تو هستند. یعنی قیمتت جیب جر می‌دهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت که سایپا سر در کارخانه‌اش بیلبورد بزند «این ور پراید اوفینا/ اون ور پراید اوفینا».

ای تراول چک متحرک، ‌ای هر دور لاستیک تو شیش ماه کار کردن من، ‌ای که دیروز در حد غضنفر بودی و امروز اما یک پا «ارزو» شدی. همینطور که در خیابان‌ها حرکت می‌کنی و از مردم دل می‌بری به جان مسوولان با بالا گرفتن برف پاک‌کن‌هایت دعا کن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد کیمیاگری بلد بودند، که توانستند نه مس، که لگنی مانند تو را طلا کنند؛ طلای هجده عیار! باز من نمی‌دانم چرا این مردم ناسپاس از مسوولان انتقاد می‌کنند. قیمت پراید امروز، قیمت زانتیای یک سال پیش است. آیا این امر به راحتی به دست می‌آید؟ این دوستان ناممکن‌ها را برای ما ممکن کرده‌اند. ‌ای الهی آخ و همینطور بچه‌ها متشکریم از بیخ.



تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 05:10 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

شب جلو تلویزیون خوابم برده بود
مامانم اومد ساعت ۲ نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت

بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد

جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟

منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: “این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی‌ باز کنی‌!

باز یه سوالی مغزمو پریشون کرد چرا جمعه انقدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه انقدر از جمعه دوره؟؟

خداییش جاذبه ای که سوراخ چاه توالت نسبت به گوشی داره
جاذبه ی زمین به سیب نداره
دیدم که میگمااااااا

عمو زنجیر باف جان
ضمن عرض سلام و خسته نباشید
جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار
یک گِلگی داشتم از حضورتون …
شما که زنجیر ما رو بافتی..؟
… پَه چرا پشت کوه انداختی..؟
مشکلتون دقیقاً چی بود؟
مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟

بچگی یعنی: وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم
و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا

فقط یه ایرانی اونم از نوع تهرانی می تونه از دود شهر فرار کنه تا بره شمال هوای تازه تنفس کنه، بعد اونجا هی تند تند قلیون بکشه!

گوشیم زنگ خورد ، اسم رفیقم “رضا” افتاد
گوشی رو برداشتم ، با یه صدای خسته گفتم : سلام بی شرف
یه صدای کلفتی اومد : پدر بی شرف هستم ، بی شرف اونجا نیست؟

فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی برای شوهرش درست کنه!

هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز…

فردا یه عالمه کار داری،

قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه

توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی “غلط کردم” هم بزارن



تاریخ : یکشنبه 6 اسفند 1391 | 03:31 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند!!!!
۱- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم
۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم
۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره
۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید … امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه …
۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم!!!

 

وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند!!!!
۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!
۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرفزدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم
۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .
۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم
۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده
۶- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه
۷- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم!!!!



تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 12:30 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!

زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!

زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریف تو کردیماااا؟؟!!

زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…



تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات



A : APPLE




B : BLUETOOTH




C : CHAT




D : DOWNLOAD




E : E MAIL




F : FACEBOOK




G : GOOGLE




H : HEWLETT PACKARD




I : iPHONE




J : JAVA




K : KINGSTON




L : LAP TOP




M : MESSENGER


 



N : NERO




O : ORKUT




P : PICASSA




Q : QUICK HEAL




R : RAM




S : SERVER



T : TWITTER




U : USB




V : VISTA



W : WiFi




X : Xp




Y : YOU TUBE




Z : ZORPIA



تاریخ : شنبه 5 اسفند 1391 | 11:45 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:

“خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ “

خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت:

“تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است”

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت:

“خداوندا نمی فهمم؟!”

خداوند پاسخ داد:

ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!



تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 09:38 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات








چند مطلب آموزشی برای تنبل های محترم








۱. روزها استراحت کنید تا شبها بتوانید راحت بخوابید.
۲. در نزدیکی تختتان صندلی راحتی بگذارید، تا اگر از خواب بیدار شدید، روی آن بنشینید و استراحت کنید.
۳. خوابیدن به نشستن، نشستن به ایستادن، ایستادن به راه رفتن الویت دارد.
۴. جایی که می توانید بنشینید چرا می ایستید.
۵. کار امروز را به فردا موکول کنید و کار فردا را به پس فردا.
۶. اگر حس کار کردن به شما دست داد، کمی صبر کنید.



تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 09:29 ق.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!


دعا:


دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!


منطق:


به خاطر اینکه من می گم!


آینده نگری:


اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!


رعایت آداب غذا خوردن:


موقع غذا خودن دهنت رو ببند!


توجه:


اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!


استقامت:


تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!


چرخه ی زندگی:


من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت رو از این دنیا می کنم!


اصلاح رفتار:


تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!


قناعت:


میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن من مادرشون بودم!


انتظار:


وایسا برسیم خونه…


مراقب از خود:


ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!


رشد کردن:


اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!


کنایه:


گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!


ژنتیک:


باید به خاطر ژن بابات باشه!


اصل و نصب:


این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟


خرد:


وقتی به سن من برسی می فهمی!


عدالت:


یه روزی بچه داری میشی و امیدوارم بچه هات عین خودت بشن


تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 12:41 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

محمد الزغبی یکی از مفتیان وهابی کشور مصر در فتوایی جدید خوردن گوشت جن را حلال اعلام کرده است. این مفتی وهابی گفته : « دلیل بنده برای حلال دانستن خوردن گوشت جن این است که اجنه در شکل شتر و چارپایان ظاهر می‌شوند. بر همین اساس نماز خواندن در جایی که شتر وجود دارد نیز جایز نیست زیرا محل تجمع عفریت‌هاست. خوردن گوشت شتر جن‌زده نیز جایز است، زیرا به صورت همیشگی درون بدن انسان یا حیوانات نمی‌ماند . »

خواندن خبر مربوطه چند سؤال و مسئله را در ذهنم ایجاد کرد که بدین وسیله به اطلاع عموم مفتیان وهابی و ... به جهت پاسخگویی معروض می‌دارم :

1) آیا اگر جایی که شتر باشد در واقع محل تجمع عفریتان می‌شود، بهتر نیست جلویشان نماز بخوانیم تا بلکه به راه راست هدایت شوند؟

2) اگر جنی عوض شتر ، به مرغ وارد شود و مرغ مربوطه تخم کند، تکلیف « تخم جن » به دست آمده چیست ؟ آیا نیمرو کردنش کراهت دارد؟ اگر مقلدان‌تان به نیمروی تخم ‌جن، رب گوجه فرنگی اضافه کنند چه حکمی خواهد داشت؟

3) اگر جنی را که در شتر وارد شده ، پیروان‌تان بخورند، جن مأکول از چه راهی دفع می‌شود؟ آیا مصرف مسهل ضروری است؟

4) فرض می‌کنیم جنی وارد شتر شده باشد. پیروان شما که شتر را یکجا قورت نمی‌دهند. بخشی از گوشت شتر را ممکن است بخورند. در این صورت کدام عضو جن را خورده‌اند؟ آیا ران شتر جن‌زده دقیقاً حاوی ران جن مذکور است؟ یا ممکن است یک جای دیگر جن در آن باشد؟

5) اگر از قضای روزگار شتر جن‌زده، شتر نجاستخوار هم باشد چه حکمی دارد؟



تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 12:40 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات

سبیل: 

بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد. 

اسامی مستعار: 

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب میز: 

وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا ۱۵هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام ۱۰ هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند. 

پول: 

یک مرد ۲۰۰۰ هزار تومان برای یک جنس ۱۰۰۰ تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن ۱۰۰۰ تومان برای یک جنس ۲۰۰۰ تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد. 

بگو مگوها: 

حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود  

آینده: 

یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود. 

موفقیت: 

یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند. 

ازدواج: 

یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواجمیکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند. 

روابط: 

اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان “همه مردها نادانند” می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. ۶ ماه پس از جدایی ساعت ۳ نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: “فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده.” نام این کار تماس تلفنی “ازت متنفرم/عاشقتم” است که ۹۹ درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند. 

بلوغ: 

زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران ۱۷ ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران ۱۷ ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

فیلم کمدی: 

فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند. 

دست خط: 

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش “خرچنگ غورباقه” استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به “ی” ها و “ن” ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد. 

حمام: 

یک مرد حداکثر ۶ قلم جنس در حمام خود داد – مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط ۴۳۷ قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند. 

خواروبار: 

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد. 

بیرون رفتن: 

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی ۴ ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود. 

گربه: 

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند. 

آینه:

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند — آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان… 

تلفن: 

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند. 

آدرس یابی: 

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: “فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،” و “میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.” 

پذیرش اشتباه: 

زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است. 

فرزند: 

یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند. 

لباس شیک پوشیدن: 

یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند. 

شستن لباسها:

زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند. 

عروسی: 

هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد “مراسم جشن” صحبت میکنند، مردان درباره “میهمانی های دوران مجردی.” 

اسباب بازی: 

دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد. 

گل و گیاه: 

یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.



تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1391 | 12:39 ب.ظ | نویسنده : °o.O ( حمیــد مشهدی ) O.o° | نظرات